خطرهاى به كمين نشسته در راه را براى او بازگو نمود .
پس از آنكه مادرش از نزد او رفت ابراهيم در تاريكى شب از غار بيرون آمد و به آسمان چشم دوخت . ناگهان ستارهء زهره را ديد و گفت :
« هذا رَبِّي » *
« 1 » . اما ديرى نگذشت كه ستارهء زهره ناپديد شد و ابراهيم گفت :
« لا أُحِبُّ الْآفِلِينَ
« 2 » ؛ فروشوندگان را دوست ندارم » .
ابراهيم به مشرق نگاه كرد و ماه را ديد كه نمايان شده است . با خود گفت :
بىگمان اين پروردگار من است ؛ زيرا بزرگتر و زيباتر است .
« فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بازِغاً قالَ هذا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لَئِنْ لَمْ يَهْدِنِي رَبِّي لَأَكُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّينَ
« 3 » ؛ اگر پروردگارم مرا هدايت نكند بىگمان از گمراهان خواهم بود » .
روز فرارسيد و ابراهيم نگاهش به خورشيد افتاد و گفت : اين بزرگتر و زيباتر است و اين خداى من است . اما هنگامى كه آفتاب غروب كرد او دست از خورشيد نيز برداشت و آن هنگام بود كه خداوند ، ملكوت آسمانها و زمين را در برابر ديدگان ابراهيم نماياند و آنگاه بود كه ابراهيم گفت :
« فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بازِغَةً قالَ هذا رَبِّي هذا أَكْبَرُ فَلَمَّا أَفَلَتْ قالَ يا قَوْمِ إِنِّي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ . إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِيفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ
« 4 » ؛ اى قوم ، من از آنچه با خدا شريك مىگيرند بيزارم . من يكسره روى خويش را به سوى آنكس كه آسمانها و زمين را آفريده است كردم در حالى كه حقگرا هستم و از مشركان نيستم » .
سپس ابراهيم به ميان خانوادهاش بازگشت . آزر با ديدن ابراهيم شگفت زده شد و از همسرش پرسيد : چگونه اين كودك توانسته است از دست
هامش
( 1 ) . سوره انعام / 76 .
( 2 ) . سوره انعام / 76 .
( 3 ) . سوره انعام / 77 .
( 4 ) . سوره انعام / 78 و 79 .