تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه قصص الانبياء : تاريخ انبياء از آدم تا خاتم ( فارسى ) — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥
در حالى كه هنوز مردان و زنان لباس بر تن داشتند و برخى نشسته بودند و گروهى به پهلو خوابيده بودند . در آنجا خانه‌هايى را ديديم كه همچنان استوار مانده بودند . مهدى عباسى با شنيدن اين سخنان نامه‌اى به امام كاظم عليه السّلام نوشت و به مدينه فرستاد . امام كاظم عليه السّلام پس از ملاحظه نامه سخت گريست و در پاسخ چنين فرمود : كسانى را كه ديده‌ايد بازماندگان قوم عاد هستند كه خداوند بر آنها خشم گرفت و خانه‌هاى آنان را در شن و ماسه‌ها فرو برد و آنان همان قوم احقاف يا ماسه‌ها هستند . « 1 » مبرد گويد : مقصود از احقاف ، مقدار انبوهى از ماسه است و مقصود از آن ، همان ماسه‌هاى سرزمين عمان تا « حضرموت » است . برخى نيز بر اين باورند كه آن ماسه‌ها ، همان ماسه‌هاى سرزمين يمن است كه مشرف بر دريا است . در كتاب « اكمال الدين » در روايتى مسند از ابى وائل روايت شده است : مردى به نام عبد اللّه بن قلابه در جستجوى شترش بود كه گريخته بود . او در پى شترش وارد بيابان‌هاى عدن شد و ناگهان در برابر خود قلعه‌اى را ديد كه در آن كاخ‌هاى سر به فلك كشيده‌ى بسيارى وجود دارد . او از شترش پياده شد و با شمشيرى آخته وارد كاخ شد . در آغاز دو لنگه در بزرگ را ديد كه چوبش از نوعى عود خوشبو تراشيده شده بود و بر روى آنها ستاره‌هايى از ياقوت زرد و سرخ نهاده شده بود . عبد اللّه يك لنگه از در را گشود و وارد كاخ شد . او كاخ‌هايى را مىديد كه ستون‌هايش از ياقوت و زبرجد پوشيده شده بود و بر فراز هركاخى اتاقى از طلا و نقره و ياقوت و مرجان بنا شده بود و هركاخى درى از چوب عود داشت . كف قصرها با مرجان و بسته‌هاى مشك و زعفران تزئين شده بود . به هرسو كه مىنگريست درختانى پرثمر و نهرهايى پرآب را مىديد كه از زير درختان جارى بودند . او با خود انديشيد كه بىگمان اين كاخ‌ها همان بهشتى است كه خداوند در دنيا به بندگانش وعده داده است . او نمىتوانست
هامش
( 1 ) . « احتجاج » طبرسى ص 388 و ص 389 .
ترجمه قصص الانبياء : تاريخ انبياء از آدم تا خاتم ( فارسى ) — صفحة 165 | صادق حسن زاده / السيد نعمة الله الجزائري / حسين حسن زاده