معدنها كارگرانى بگماريد تا همهء جواهرات را به محل شهر جديد آورند .
همچنين هرچه طلا و نقره در دست مردم است از آنان بستانيد و در ساخت شهر جديد به كار بنديد .
مأموران شداد بيست سال به جمعآورى جواهرات پرداختند و سيصد سال به طول انجاميد تا كاخ ساخته شد . شداد نهصد سال عمر كرد و هنگامى كه ساخت شهر به سر آمد شداد فرمان داد تا بر فراز آن برجى بسازند و در پيرامون برج هزار كاخ بنا نهند و بر ورودگاه هركاخى هزار پرچم برافرازند و در هركاخى يكى از وزيرانش را گمارد تا به خدمت پردازند . « 1 »
ده سال به طول انجاميد تا كارهاى روبنايى شهر پايان يافت . روز افتتاح اين كاخ عظيم فرارسيده بود و تنها يك روز تا جايگاه قصر جديد فاصله بود .
خداوند به صيحهء دلخراش آسمانى فرمان داد تا بر شداد و همراهانش به سختى صيحه زند . شداد و يارانش بىآنكه وارد شهر جديد شوند از عذاب آن صيحه به هلاكت رسيدند . كعب پس از گفتن اين سخنان گفت : من در كتابها خوانده بودم كه مردى وارد آن شهر شد و از شگفتىهاى آن شهر براى ديگران سخن گفت ولى هيچكس سخنش را باور نكرد تا اينكه در آخر الزمان گروهى ديندار و باورمند به آن پاى خواهند نهاد .
در مجمع البيان اين داستان با فرازهايى ديگر بازگو شده است كه چنين است : كعب به معاويه گفت : در روزگار تو مسلمانى سرخموى و كوتاهقد كه در ميان ابروان و گردنش خالى دارد در جستجوى شترش وارد بيابانهاى عدن مىشود آنگاه كعب رو به همان مرد كرد و گفت : به خدا سوگند ، اين ، همان مرد است . « 2 »
هامش
( 1 ) . اكمال الدين ص 305 تا 307 .
( 2 ) . مجمع البيان ج 5 ص 737 و 738 .