نمود . اما دعوت او ثمرى جز سركشى قومش نداشت ؛ آنگونه كه مردان بالاى سر [ بدن زخمى ] نوح گرد مىآمدند و به فرزندان خود مىگفتند كه اگر اين ديوانه زنده ماند هرگز از او پيروى نكنيد . « 1 »
امام هادى عليه السّلام مىفرمايد : روزى ابليس نزد نوح آمد و گفت : تو كمكى بزرگ بر من نمودهاى ؛ پس مرا خيرخواه خود بدان . نوح از شنيدن اين سخنان ناراحت شد ؛ اما خداوند به نوح وحى فرستاد كه با ابليس سخن بگو .
ابليس به نوح چنين گفت : هنگامى كه ما انسانها را داراى صفت بخل ، زيادهخواهى ، حسدورزى ، شتابزدگى و سركشى ببينيم بر آنان هجوم برده و عقل و ايمانشان را از آنان مىگيريم تا به خصلتهاى شيطانى آلوده گردند . اما كمك بزرگ تو به من آن بود كه با نفرين مردم زمين ، بسيارى از آنان را به سوى دوزخ كشاندى و مرا از دوزخىكردن آنان آسوده ساختى و اگر مردم را نفرين نمىكردى مىبايست زمانى دراز به فريب آنان مىپرداختم . « 2 »
در كتاب اكمال الدين از امام صادق عليه السّلام چنين روايت شده است : نوح پس از پايين آمدن از كشتى ، پنجاه سال زندگى كرد . پس آنگاه جبرئيل نزد او آمد و گفت : پيامبرى تو به سر آمده است و عمرت پايان يافته است ؛ اينك « اسم اعظم » و علم خويش را نزد فرزندت سام به امانت سپار ؛ زيرا ميان جان سپردن يك پيامبر تا بعثت پيامبرى ديگر ، بايد دانشمندى باشد تا دانش را به وصايت گيرد .
حام و يافث فرزندان ديگر نوح بودند كه از پيامبرى بهرهاى نبردند و نوح آنان را از برانگيخته شدن پيامبر پس از خود كه هود عليه السّلام بود آگاه ساخت .
امام صادق عليه السّلام فرمودهاند : مردم روزگار نوح به صورت ميانگين سيصد سال مىزيستند و نوح خود نيز دو هزار و چهارصد و پنجاه سال زيست . « 3 »
دربارهء عمر دراز نوح اقوال بسيارى گفته شده است ؛ برخى گفتهاند كه او
هامش
( 1 ) . قصص راوندى ص 84 و 85 .
( 2 ) . قصص راوندى ص 85 .
( 3 ) . اكمال الدين ص 289 .