چنين روايت نموده است كه نوح نزديك به دو هزار و پانصد سال عمر كرد كه هشتصد و پنجاه سال پيش از پيامبرىاش زيست و نهصد و پنجاه سال نيز در جايگاه پيامبرى بود .
همچنين او دويست سال به كار ساخت كشتى پرداخت و پس از فروكش كردن طوفان و خروجش از كشتى ، پانصد سال نيز به آبادانى شهرها پرداخت .
روزى او در زير آفتاب نشسته بود كه فرشتهء مرگ نزد او آمد و سلام كرد و گفت : براى ستاندن جانت آمدهام . نوح فرصتى خواست تا از زير آفتاب برخيزد و به سايه رود . چون نوح به سايه رفت چنين گفت : روزگار دنيا به اندازهء جابه جايىام از آفتاب به سايه بود و سپس جان سپرد . « 1 »
مردى از اهالى شام از امير مؤمنان على عليه السّلام پرسيد : نام نوح چه بود ؟ آن حضرت فرمود : نامش « سكن » بود و چون نهصد و پنجاه سال بر قومش نوحه سرداد و ناليد نامش را « نوح » گذاردند . « 2 »
امام صادق عليه السّلام فرمود : نام نوح ، « عبد الغفار » بود و او را بدينسبب نوح ناميدند كه بر خود مىناليد و زارى مىكرد و نوحه سر مىداد .
باز آن حضرت فرمود : نوح « عبد الملك » نام داشت و او را بدين سبب نوح ناميدند كه پانصد سال پيوسته گريست . « 3 » در روايتى ديگر فرمودهاند : نوح ، « عبد الاعلى » نام داشت .
شيخ صدوق رحمه اللّه مىفرمايد : نامهايى كه براى نوح گفتهاند در حقيقت يك نام بيش نيست و همگى نشان از عبوديت او دارد و آن نامها عبد الغفار ، عبد الملك و عبد الاعلى است . « 4 »
راوندى در قصص الانبياء نقل نموده است كه شيخ صدوق از وهب روايت نموده است : نوح نهصد و پنجاه سال در ميان مردمش دعوت به خداپرستى
هامش
( 1 ) . امالى صدوق ص 413 .
( 2 ) . علل الشرايع ج 2 ص 320 .
( 3 ) . علل الشرايع ج 1 ص 41 .
( 4 ) . همان مصدر .