مىكند ، « مانند دريايى كه از پنج نهر در آن آب بريزد » .
بر وجود حس مشترك دو دليل داريم :
دليل أوّل
اگر چنين نيرويى نداشته باشيم نمىتوانيم داورى كنيم كه اين جسم زرد همين جسمى است كه شيرين مىباشد . چون داورى كه در بارهء دو چيز قضاوت مىكند ناگزير بايد هر دو امرى كه در موردشان داورى مىنمايد نزد او حاضر باشند ، و اين داورى از نوع داورى عقل نيست زيرا امور محسوس جز با ابزار مادّى حسّ نمىگردند ، و از طرفى چهار پايان كه عقل ندارند چنين داورى و حكمى دارند ، چون صورت و مزهء گياه را درك مىكنند ، در اين صورت بايد محسوسات ظاهرى در نيرويى غير از عقل مجتمع شوند ، و چون هيچ يك از حواس ظاهرى چنين ويژگى ندارند ، براى اين كه هر كدامشان اختصاص به ادراك ويژه اى دارند پس ناگزير بايد نيروى ديگرى در باطن باشد كه ادراكات پنج قوه در آن جمع شوند ، و همين خواستهء ماست .
دليل دوّم
قطره هاى باران كه از آسمان فرود مىآيد به صورت خط مستقيم مىبينيم با آن كه در خارج اين قطره ها از يكديگر جدايند ، در اين صورت بايد صورت خط مستقيم در شعور و ادراك وجود داشته باشد . بنا بر اين بايد در نيرويى موجود باشد كه آن را درك كند ، اين نيرو ، بينايى نيست چون در نيروى باصره جز همان كه در خارج است چيز ديگرى منعكس نمىشود ، نفس هم آن خط مستقيم را درك نمىكند چون نفس امور جزيى را ادراك نمىنمايد ، ناگزير بايد نيروى ديگرى باشد و مطلوب و خواستهء ما هم همين است . ( بنا بر اين حسّ مشترك است كه قطره هاى باران را خط مستقيم مىبيند ) .
دومين نيروى باطنى ، خيال است
( 1 ) خيال نيرويى است كه در بخش آخر بطن مقدّم مغز ترتيب يافته است . كار نيروى خيال نگهدارى صورتهاى احساس شده پس از غايب شدن آنها از حسّ ظاهرى است اين صورتها در نيروى خيال باقى مىماند . دليل اين كه نيروى خيال با حواسّ ظاهرى تفاوت دارد اين است كه كار حسّ
هامش
( 1 ) ابو على سينا نيروى خيال را مجرّد مىداند و دلايلى دارد كه به ذكر يك دليل بسنده مىكنيم : بى ترديد ما مىتوانيم كوهها و اجرام آسمانى را تخيّل كنيم ، يعنى صورت آنها را در نيروى خيال بياوريم از طرفى انطباع جسم بزرگ ، در جسمى كوچك محال مىباشد بنا بر اين اگر خيال مادّى باشد لازم آيد كه اجسام بزرگ در جسمى كوچك منطبع شوند ، و اين امرى است محال . به شرح منظومه سبزوارى صفحات 293 - 291 ، به دلايل ابن سينا بر تجرد خيال رجوع كنيد . م .