تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مئة كلمة لأمير المؤمنين ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 44

مساهمون:

ص٤٤

آن برخورد و ادراك مىكند و اين ادراك شنوايى ناميده مىشود . گاهى اتّفاق مىافتد كه اين موج به جسمى سخت مىپيوندد و با شدّت به آن برخورد مىكند و بر مىگردد و به هواى موجود در گوش مىپيوندد و عصب شنوايى از آن متّأثر مىشود و آن را ادراك مىكند اين حالت در گرمابه ها ، كوهها ، خانه هاى گچكارى شده ، روى مىدهد ، و پژواك ناميده مىشود . پنجم حسّ باصره ( بينايى ) : اين حسّ نيرويى است كه در دو عصب ميان تهى كه از مغز مىرويد و به هر يك از دو چشم مىرسد ، نشأت مىگيرد و صورتهايى را كه در رطوبت جليديّه به وسيله جسم لطيف نورانى و منعكس مىشود ، ادراك مىكند . اين عصب از مغز جدا و در آن دو عصب ميان تهى تا چشم جريان دارد و آن جسم ، روح بيننده ناميده مىشود . و آن ابزار و حامل آن نيروست چنان كه به خواست خدا معلوم خواهد شد . اين عقيده كه ديدن به سبب منعكس شدن صورت شيء ديده شده در رطوبت جليديه است نظر ارسطو ( 1 ) مىباشد و دانشمندان بعد از او نيز بر اين اعتقادند . عقيدهء ديگرى نيز در چگونگى ديدن وجود دارد . صاحبان اين اعتقاد مىگويند از چشم نورى به شكل مخروط خارج مىشود كه قاعده اش بر روى شى مورد رؤيت و زاويه يا رأس مخروط متصل به نقطهء ديد مىباشد ، اين اعتقاد فاسد است و دلايل بسيارى بر بطلان آن هست كه در اين جا كافى است بدانى كه اگر ديدن چنين حاصل شود ، در هنگام وزيدن باد و توقّف آن ، ديدن مختلف شود . ديگر آن كه بايد اشياى رنگين را از وراى مانع بهتر از محتواى شيشه هاى صاف ببينم ، چون شعاع نور در آن جا آسانتر نفوذ مىكند ، و چون هر دو

هامش
( 1 ) ارسطو و پيروانش گويند : ديدن ، چاپ شدن صورت شيء ديدنى در رطوبت جليّديه چشم است كه همچون تگرگ شفاف مىباشد و چون جسم روشن رنگينى با شرايط خاصّى در برابر آن قرار گيرد صورت آن در جليّديه ظاهر مىشود . مانند صورت انسان در آينه ، پس به محلّ برخورد دو عصب مىرسد و بعد به حس مشترك و ديدن محقّق مىگردد . پيروان ارسطو براى اثبات ادّعاى خود دلايلى آورده‌اند كه به چند دليل اشاره مىشود : ( الف ) چشم جسمى است نورانى و ثقيل و هر جسمى كه چنين باشد صورت اجسام با وجود شرايط خاص در آن چاپ و منعكس مىشود ، و چشم همچنين است . ( ب ) اگر كسى تيز به خورشيد نظاره كند و روى برگرداند مدّتى عكس خورشيد در چشمش وجود دارد و اين دليل انطباع مىباشد . ( ج ) اجسام بزرگ از دور كوچك ديده مىشوند چون زاويهء ديد تنگ است ، پس ديدن با خروج شعاع نيست زيرا اگر با خروج شعاع بود نبايد دورى و نزديكى اجسام تفاوتى مىداشت . شرح منظومهء حكيم سبزوارى ، ص 289 ، چاپ قم . م .