مويى باريك از سينه تا ناف ، گونهاى هموار ، ريشى پر ، موهايى تا بناگوش رسيده و گلويى به سان جامى سيمين داشت . از روى سينهاش تا ناف رشتهاى مو روييده بود و بر روى سينه و شكمش مويى جز آن وجود نداشت . كف پاها و كف دستانش پهن بود ، به گاه گام نهادن چونان بود كه گويا از سراشيبى فرود مىآيد و به گاه گام برداشتن چونان كه گويا از صخره به پايين روان است . چون روى مىكرد با همه بدن روى مىكرد و چون پشت مىكرد نيز با همه بدن پشت مىكرد . نه چندان كوتاه قد و نه چندان بلند قامت بود ، دانههاى عرق بر چهره او دانههاى مرواريد را مىمانست و بوى عرق او از مشك ختن نيز خوشبوىتر بود . پيش و پس از او برايش همانندى نديدهام . « 1 » 971 - عثمان بن عمر براى ما نقل كرد و گفت : ابن ابىذئب ، از ابوصالح وابستهء توامه حديث كرد كه گفته است : ابوهريره براى ما رسول خدا صلى الله عليه و آله را چنين وصف مىكرد : دستانى بلند ، شانههايى پهن و مژگانى بلند داشت . با همهء بدن روى مىكرد و با همهء بدن روى برمىتافت . پدر و مادرم به فداى او ، كه نه بد كردار بود و نه بد گفتار و نه به جار و جنجال در بازار مىپرداخت . « 2 » 972 - فليح بن محمد يمانى براى ما نقل كرد و گفت : حاتم بن اسماعيل بن محمدبن عجلان ، از سعيد مقبرى ، از ابوهريره نقل كرد كه گفته است : رسول خدا گونهاى سفيد ، چشمانى درشت و پاهايى بزرگ داشت ، با همهء بدن روى مىكرد و با همه بدن روى برمىتافت . چشم من مانند او نديده است . « 3 » 973 - محمد بن حاتم براى ما نقل كرد و گفت : قاسم بن مالك براى ما نقل كرد و گفت : عبداللَّه بن سعيد بن ابىسعيد ، از جدش ، از ابوهريره حديث كرد كه گفته است : چشمانم در هيچ طايفهاى جوانى چون او - يعنى رسول خدا صلى الله عليه و آله - نديده است : پيشانيى وسيع ، گونههايى صاف ، چشمانى درشت ، ابروانى نزديك به هم ، سينهاى پهن ، كف دستانى درشت ، شانههايى بزرگ ، پهلوهايى موزون و كف پاهايى پهن داشت . از روى
تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 536
مساهمون: ابن شبة النميري
ص٥٣٦
هامش
( 1 ) . ابن عساكر اين حديث را در تاريخ دمشق آورده است . بنگريد به : تهذيب التاريخ ، ج 1 ، ص 361 .
( 2 ) . ابن سعد در طبقات ( ج 1 ، ص 123 ) اين حديث را آورده است .
( 3 ) . سند اين حديث حسن است .