ميان ما نوبت بندى كرد . ما مدينه را ترك گفتيم و به سرزمين خود آمديم و در آنجا آنچه را رسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده بود به انجام رسانديم . در آن روزگار راهب ما مردى قارى از طايفهء طىء بود . آن راهب چون صداى اذان شنيد گفت : اين دعوت حق است . اما او خود گريخت و از آن پس ديده نشد . « 1 » 964 - سليمان بن احمد جرشى براى ما نقل كرد و گفت : جرير بن قاسم بن سليمان بُجَلى براى ما حديث كرد و گفت : ابن لهيعه براى ما نقل كرد : بكير بن عبداللَّه بن اشج برايمان نقل كرد و گفت : حسن بن على بن ابىرافع گفت : ابورافع برايم حديث كرد كه وى خود نامهاى از قريش براى رسول خدا صلى الله عليه و آله برده است . گويد : چون او را ديدم [ خداوند ] اسلام را به دلم افكند . گفتم : اى رسول خدا ، من به نزد آنان باز نمىگردم . فرمود : « ما نه پيمان مىشكنيم و نه فرستادگان را به زندان مىافكنيم . به نزد آنان باز گرد و اگر آنگاه همين ايمان كه مىگويى در دلت بود بازگرد » . ابورافع گويد : به نزد قريش باز گشتيم و آنگاه ديگر بار به حضور رسول خدا صلى الله عليه و آله آمدم و اسلام آوردم . راوى گويد : حسن به من گفته است : ابورافع از قبطيان بود . « 2 »
تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 533
مساهمون: ابن شبة النميري
ص٥٣٣
965 - عثمان بن عمر براى ما نقل كرد و گفت : مسعودى ، از عثمان بن هرمز ، از نافعبن
هامش
( 1 ) . ابن عبدالبر در استيعاب ( ج 2 ، ص 231 ) و ابن سعد در طبقات ( ج 1 ، ص 317 ) اين حديث را آوردهاند .
( 2 ) . ابوداوود ( 2758 ) ، احمد ( ج 6 ، ص 8 ) ، ابن حبان ( 4877 ) ، حاكم ( ج 3 ، ص 598 ) ، بيهقى ( ج 9 ، ص 145 ) و طبرانى در معجم الكبير ( ج 1 ، ص 963 ) اين حديث را نقل كردهاند و مؤلف اخير آن را صحيح دانسته است .
اما به گمان ما سند ابن شبه در بردارنده ابن لهيعه است و در اين راوى از نظر حفظ حديث و دقت در آن ضعف وجود دارد .
در تهذيب الكمال ( ج 6 ، ص 218 ) در شرح حال حسن بن على آمده است ، او از جدّ خود ابورافع و بنا بر نقلى از پدرش و او از جدش حديث نقل مىكند . دربارهء شرح مضمون حديث بنگريد به : معالم السنن ، ج 2 ، ص 317 .