سنت رسول او عمل كند . چون فرستادگان نمير خواستند به ميان خاندان خود بازگردند ، گفتند : اى رسول خدا صلى الله عليه و آله ، ما را به چه كارى فرمان مىدهى ؟ فرمود : « از شما مىخواهم كه هيچ چيز را شريك خداوند مگيريد ، حج خانه خدا بگزاريد ، و در ماه رمضان روزه بگيريد ؛ در اين ماه شبى است كه برپا داشتنش و روزه داشتن روزش از هزار ماه برتر است » . گفتند : اين شب را در چه هنگامى از ماه بجوييم ؟ فرمود : « آن را در ليالى بيض « 1 » ( شبهاى مهتابى ) بجوييد » . به هر روى ، آن فرستادگان رفتند . بعدها در زمانى ديگر نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله آمدند و در مسجدى كه ميان مكه و مدينه است بدان حضرت برخوردند و ديدند براى مردم خطبه ايراد مىكند و از جمله در سخنان خود مىگويد : « مسلمان برادر مسلمان است ، سلام او را به برابر يا افزونتر و بهتر پاسخ مىگويد ، چون برادرش از او نشان راهى پرسد او را بدان راه مىنمايد و روانه مىسازد ، چون از او در برابر دشمنى يارى خواهد او را يارى مىرساند ، اگر براى سد راه مسلمانان از او چيزى به عاريت خواهد او را عاريه ندهد و اگر در برابر دشمن از او چيزى عاريت خواهد او را عاريه دهد ، و ماعون را از ديگران باز ندارد » . گفته شد : اى رسول خدا ، ماعون چيست ؟ فرمود : « ماعون در آب است و در سنگ و در آهن » . پرسيده شد : كدام آهن ؟ فرمود : « ديگ مسين و تبر و تيشهاى كه مردم با آن كار كنند » . راوى گويد : شريح در دوران زندگى رسول خدا صلى الله عليه و آله كارگزار آن حضرت و در دوران ابوبكر نيز كارگزار او بود و چون حكومت به عمر رسيد شريح نامه رسول خدا صلى الله عليه و آله را به او نماياند . وى آن را گرفت و زير گامهاى خود گذاشت و گفت : نه ، اين تنها حكومت است . پى كار خود برو . « 2 »
تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 529
مساهمون: ابن شبة النميري
ص٥٢٩
هامش
( 1 ) . هر چند ليالى بيض در لغت به معناى شبهاى مهتابى است ، اما در فقه آن را به شبهاى سيزدهم ، چهاردهم و پانزدهم ماه قمرى محدود دانستهاند - م .
( 2 ) . ابن حجر در اصابه ( ج 3 ، ص 224 ) اين حديث را از طريق عبدربّه بن خالد بن عبدالملك بن شريك نميرى ، امام مسجد بنى نمير نقل كرده است كه مىگويد : از پدرم شنيدم كه به نقل از عائد بن ربيعه قريعى ، از عباد بن زيد ، از قرة بن دعموص نقل مىكرد كه گفته است : چون اسلام آمد . . . و متن همين حديث .
ابن حجر همچنين مىگويد : عمر بن شبه اين خبر را به روايت يزيد بن عبدالملك بن شريك نقل كرده ، ولى نام عباد بن يزيد را در سند نياورده است . در حالى كه اين راوى جزو رجال سند است . همچنين بنگريد به : اسد الغابه ، ج 2 ، ص 241 .