تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 532

مساهمون:

ص٥٣٢

962 - يزيد بن هارون براى ما نقل كرد و گفت : سفيان بن حسين ، از زهرى ، از سعيد ابن مسيب برايمان حديث كرد كه زنى نزد عمر بن خطاب آمد و سهم ارث خود از اموال همسرش را خواست . عمر به او گفت : من تو را داراى سهم نمىدانم . ديه از آن بستگان پدرى است كه عاقلهء اويند . ضحاك بن قيس كه آنجا بود گفت : رسول خدا صلى الله عليه و آله به روزگار حيات براى من نوشته بود كه به اشيم صبابى از ديه همسرش اشيم سهم دهم . عمر با شنيدن اين سخن به آن زن نيز از ديه همسرش سهم الارث داد . « 1 » 963 - فليح بن محمد يمامى براى ما نقل كرد و گفت : ملتزم بن عمرو براى ما حديث كرد و گفت : عبداللَّه بن بدر ، از قيس بن طلق ، از پدرش طلق بن على نقل كرد كه گفته است : ما در جمع هيأتى به حضور رسول خدا صلى الله عليه و آله رسيديم . طلق بن على ، سلم بن حنظله ، على بن شيبان « 2 » ، اقْعس بن مسلمه ، حمران بن جابر و پناه آورده‌اى به ايشان از خاندان ضبيعه كه او را زيد بن عبد عمرو مىگفتند در اين هيأت حضور داشتند . ما با او بيعت كرديم و همراهش نماز خوانديم . و به او خبر داديم كه در سرزمين خود كليسايى داريم . آنگاه از او خواستيم قدرى از آب وضويش به ما دهد . او آبى خواست ، با آن وضو ساخت و مضمضه كرد و سپس آب را در مشكى كوچك ريخت . آنگاه فرمود : « اين آب را برداريد و چون به سرزمين خود رسيديد كليساى خود را در هم كوبيد ، اين آب را در جاى آن بر زمين بپاشيد و در آنجا مسجدى برپا كنيد » . گفتيم : اى پيامبر خدا ، سرزمين ما دور است و آب خشك مىشود . فرمود : « آبى بر آنچه در مشك مانده است بيفزاييد ، كه خوشبوىتر شود » . راوى گويد : ما از حضور پيامبر صلى الله عليه و آله بيرون آمديم و آنگاه بر سر اين كه كداميك از ما آن مشك را حمل كند بر همديگر پيشى جستيم و اختلاف كرديم . پيامبر صلى الله عليه و آله اين كار را

هامش
( 1 ) . ابوداوود ( 2911 ) و ترمذى ( 1433 و 2193 ) اين حديث را نقل كرده‌اند و ترمذى گفته : حديث حسن و صحيح است . همچنين ابن‌ابىشيبه ( ج 9 ، ص 313 ) ، احمد ( ج 3 ، ص 452 ) ، ابن ماجه ( 2642 ) ، بغوى در شرح السنه ( 2234 ) ، عبدالرزاق ( 17764 ) و طبرانى در معجم الكبير ( ج 8 ، صص 8139 ، 8140 ، 8041 و 8142 ) اين حديث را روايت كرده‌اند .
( 2 ) . در طبقات ابن سعد ( ج 1 ، ص 317 ) سلمى بن حنظله و على بن سنان آمده است .