پيامبر صلى الله عليه و آله پاهاى خود را از هم گشود و تكيه زده بود . اما چون اشجع نزديك شد ، مردمان براى او جا گشودند و گفتند : اى اشجع در اينجا بنشين . پيامبر صلى الله عليه و آله پاهاى خويش را جمع كرد و درست نشست و به او فرمود : اى اشجع ، اينجا بنشين . او در سمت راست پيامبر صلى الله عليه و آله نشست . پيامبر صلى الله عليه و آله [ او را خوشامد گفت ، ] « 1 » با وى مهربانى كرد و به برترى او بر آن طايفه حرمت گذاشت . آن طايفه از هر سوى به پيامبر صلى الله عليه و آله روى آوردند و از او مىپرسيدند و او نيز پاسخ مىفرمود . تا آن كه در پايان اين پرسش و گفت و گو از آنان پرسيد : آيا از زاد و توشهء خود چيزى به همراه داريد ؟ گفتند : آرى ، اى رسول خدا صلى الله عليه و آله ، آنگاه شتابان ، هر كدام به سراغ بار و بنه خود رفتند و مشتى خرما آوردند . در پيش روى رسول خدا صلى الله عليه و آله سفرهاى گستردند و خرماها را روى آن ريختند . پيامبر صلى الله عليه و آله چوبى از شاخهء خرما در دست داشت ، بلندتر از يك ذراع و كمتر از دو ذراع . آن را در دست مىگرفت و كمتر از آن جدا مىشد . پيامبر صلى الله عليه و آله با همان چوب به بخشى از آن پشتهء خرما اشاره كرد و پرسيد : آيا اين خرما را تُعْضُوض مىناميد ؟ گفتند : آرى ، اى رسول خدا صلى الله عليه و آله . پرسيد : و اين را صرفان مىناميد ؟ گفتند : آرى ، پرسيد : و اين رابَرْنِى مىناميد ؟ گفتند : آرى ، اى رسول خدا صلى الله عليه و آله . فرمود : « همين بهتر و سودآورترين خرماى شماست » . يكى از بزرگان آن طايفه گويد : فرمود : و پر بركتترين خرما . راوى گويد : ما نخلستانى واگذاشته داشتيم كه از آن براى خوراك شتران و خران خود استفاده مىكرديم . چون از آن سفر برگشتيم بدان نخلستان علاقهمند شديم . بدان رسيديم تا آن كه محصولى خوب داد و در آن بركت ديديم . « 2 » 952 - عبدالواحد بن غياث براى ما نقل كرد و گفت : حويل صفار براى ما حديث كرد و گفت : نعمان بن خبران شيبانى ، از صهباء دختر خليد عصرى ، از يكى از افراد هيأت عبدالقيس نقل كرد كه گفته است : ما به حضور رسول خدا صلى الله عليه و آله رسيديم و گونههايى از خرما به او هديه داديم . وى خرماهاى برخى را زير و رو مىكرد و مىفرمود : « اين از
تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 521
مساهمون: ابن شبة النميري
ص٥٢١
هامش
( 1 ) . افزوده ، مستند به مسند احمد است .
( 2 ) . احمد ( ج 3 ، ص 432 و ج 4 ، صص 206 و 207 ) اين حديث را آورده است .