تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 519

مساهمون:

ص٥١٩

همراه كن و جز امين كسى همراه ما مفرست . فرمود : « با شما كسى را روانه خواهم ساخت كه به راستى امين است » . اصحاب هر كدام انتظار داشتند آن امين باشند . اما پيامبر صلى الله عليه و آله [ خطاب به ابوعبيده ] « 1 » فرمود : « اى ابوعبيدة بن جراح ، برخيز ! » چون برخاست رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : « اين امين امت است » . « 2 » 950 - ابوالوليد براى ما نقل كرد و گفت : وليد بن مسلم براى ما حديث كرد و گفت : ابوعمرو عيسى بن يونس ، از عبيداللَّه بن ابىحُميد ، از ابوالفتح برايمان نقل كرد كه رسول خدا صلى الله عليه و آله با مردمان نجران مصالحه كرد و براى آنان چنين پيمان نوشت : بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم اين سند نوشتهء محمد پيامبر خدا براى مردم نجران و درباره داورى در مورد آنان است . پيامبر صلى الله عليه و آله درباره هرچه محصول و ميوه ، و زر و سيم و خرما و برده‌اى كه اين مردمان دارند بر آنان لطف كرده و همه را در برابر دو هزار حلّه به ايشان واگذاشته است : هزار حله در هر ماه صفر و هزار حله نيز در هر ماه رجب بدهند و با هر حلّه نيز يك اوقيه ، آنچه بر اين خراج افزون باشد و آنچه از اين مقدار اوقيه كمتر باشد ، خود حساب خواهد شد . هر اندازه هم زره ، اسب ، شتر يا كالا بدهند برايشان حساب خواهد شد . بر مردم نجران است فرستادگان مرا ، بيست تن و كمتر ، مسكن دهند و پذيرايى كنند . هيچ فرستاده‌اى نبايد بيش از يك ماه در انتظار دريافت خراج بماند . بر آنان است كه اگر در يمن جنگ و مخالفتى برپا شود سى زره ، سى اسب و سى شتر عاريه دهند . هر اندازه زره ، اسب يا شتر به فرستادگانم عاريه دهند در ضمانت اين فرستادگان است تا آنها را بديشان باز گردانند . نجران و همه ساكنان وابستگانش در پناه خدا و در ذمه محمد پيامبر صلى الله عليه و آله است و جان ، آيين ، اراضى ، املاك و حاضر و غايب و طايفه‌هاى اصلى و وابستگانشان همه در امان هستند ، و البته نه از اين پيمان كه دارند سربرمىتابند ، نه حقى از حقوق آنان يا آيينشان مورد تعرض قرار مىگيرد ، نه اسقفى از اسقف بودن باز داشته مىشود ، نه راهبى از راهب بودن منع مىگردد و نه كليسادارى از كليسادارىاش دور مىشود و هر چه دارند ، كم يا زياد ، بديشان تعلق

هامش
( 1 ) . افزوده مستند است به كتبى كه اين حديث را نقل كرده‌اند .
( 2 ) . منابع اين حديث همان است كه در ذيل شمارهء 947 گذشت .