948 - حزامى براى ما نقل كرد و گفت : ابن وهب براى ما حديث كرد و گفت : ليثبن سعد ، از كسى كه برايش نقل كرده بود ، برايم نقل كرد و گفت : دو راهب از راهبان نجران به حضور پيامبر صلى الله عليه و آله رسيدند ، آن حضرت اسلام را بر آنان عرضه كرد . گفتند : ما پيش از تو اسلام آوردهايم . فرمود : « دروغ مىگوييد . سه چيز شما را از اسلام آوردن باز مىدارد : اين كه صليب مىپرستيد ، اين كه گوشت خوك مىخوريد و اين كه مىگوييد خداوند را فرزندى است » . يكى از آن دو گفت : پدر عيسى كيست ؟ رسول خدا صلى الله عليه و آله سكوت گزيد . او در پاسخ شتابى نداشت تا آن كه خدايش او را فرمان دهد . پس خداوند اين آيه را بر او فرو فرستاد : إِنَّ مَثَلَ عِيسَى عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرَابٍ تا آنجا كه فرموده است : فَلَا تَكُنْ مِنْ الْمُمْتَرِينَ « 1 » خداوند سپس درباره آنچه آن دو فاسق گفته بودند چنين آيه نازل كرد : فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنْ الْعِلْمِ . . . تا آنجا كه مىفرمايد : فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ « 2 » راوى گويد : پس پيامبر صلى الله عليه و آله آنان را به مباهله طلبيد . او دست على ، فاطمه ، حسن ، حسين عليهم السلام را گرفت . پس يكى از آن دو به ديگرى گفت : اى مرد با تو انصاف روا داشته است ! آنگاه هر دو گفتند : با تو مباهله نمىكنيم . آنها اسلام را نپسنديدند ، اما به جزيه دادن گردن نهادند . « 3 » 949 - عبداللَّه بن رجاء براى ما نقل كرد و گفت : اسرائيل ، از ابواسحاق ، از صلة بن زفر [ از حذيفه ] نقل كرد كه رييس و وزير ، دو بزرگ نجران نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله آمدند و قصد مباهله با او داشتند . اما يكى به ديگرى گفت : با او مباهله نكن ؛ چه ، اگر پيامبر باشد و با او مباهله كنيم هرگز روى سعادت نبينيم و هرگز كسى از نسل ما برجاى نماند . از اين روى به پيامبر گفتند : ما مباهله نمىكنيم ، و هر چه مىخواهى به تو مىدهيم ؛ مردى امين را با ما
تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 518
مساهمون: ابن شبة النميري
ص٥١٨
هامش
( 1 ) . آل عمران / 59 و 60 .
( 2 ) . آل عمران / 61 .
( 3 ) . سند اين حديث معضل است . واحدى آن را در اسباب النزول ( ش 208 ) به روايت مرسل حسن بصرى به همين مضمون آورده و اين در حالى است كه احاديث مرسل حسن ، به اتفاق علماى حديث ، ضعيف است .