دارد . نه بر آنان گمان بد رود ، نه به خونى كه در جاهليت ريخته شده مؤاخذه شوند ، نه به جنگ فرا خوانده شوند ، نه از آنان عشر ستانده شود و نه سپاهى به سرزمين آنان درآيد . هر يك از آنان كه داد خواهى كند بر او انصاف و عدل روا داشته شود و نه به كسى اجازه ستم داده شود و نه كسى ستم بيند . هر كس از اين پيش ربا خورده است از باز خواست اين تعهد بر كنار است و هيچ كس از اين مردم به ستمى كه يكى ديگر روا داشته است مؤاخذه نشود . آنچه در اين پيمان آمده در عهدهء خداوند و بر ذمهء محمد پيامبر خدا است تا هنگامى كه خدا فرمانى ديگر دهد ، و البته شروط به آن كه خير خواه و در تكاليفى كه بر آنان است درستكار باشند و به ستم روى نياورند » . « 1 » 951 - عبداللَّه براى ما نقل كرد : پدرم برايم حديث كرد : يونس بن محمد براى ما حديث آورد : يحيى بن عبدالرحمان عصرى براى ما نقل كرد و گفت : شهاب بن عباد برايم نقل كرد كه از برخى از نمايندگان عبدالقيس شنيده كه مىگفتهاند : ما به حضور رسول خدا صلى الله عليه و آله رفتيم و مسلمانان از آمدن ما بسيار خرسند شدند . چون به ميان آنان رفتيم براى ما جاى نشستن گشودند و نشستيم . رسول خدا صلى الله عليه و آله ما را خوشامد گفت و برايمان دعا كرد . سپس در ما نگريست و فرمود : « مهتر و پيشوايتان كيست ؟ » همگى به منذر بن عائذ اشاره كرديم . پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : « همين صورت شكافته ؟ » . [ راوى گويد : ] اين نخستين بار بود كه وى بدين نام خوانده شد . علت نيز آن بود كه در صورت او جاى ضربهء سم الاغى ديده مىشد . گفتيم : آرى ، اى رسول خدا . او قدرى از ديگران عقب مانده و مشغول بستن زانوهاى شتران و گردآوردن بار و بنهشان در يك جا شده و سپس خورجين خود را بيرون آورد ، جامهء سفر وانهاد و بهترين جامه خويش را بر تن كرده بود . وى آنگاه آهنگ رسيدن به حضور رسول خدا كرد .
تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 520
مساهمون: ابن شبة النميري
ص٥٢٠
هامش
( 1 ) . بيهقى در دلائل النبوه ( ج 5 ، ص 382 ) و ابن سعد در طبقات ( ج 1 ، ص 358 ) حديثى به همين مضمون و طولانىتر از اين به روايت سلمة بن عبديشوع ، از پدرش ، از جدش آورده است . اين خبر را همچنين بنگريد در : فتوح البلدان ، 76 ؛ اموال ابوعبيد ، 187 ؛ جمهرة رسائل العرب ، ج 1 ، ص 76 ؛ خراج ابويوسف ، 72 ؛ تاريخ اليعقوبى ، ج 2 ، ص 67 ؛ و بداية و النهايه ، ج 5 ، صص 63 - 67 .