تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 516

مساهمون:

ص٥١٦

گفته است : از علقمة بن وائل شنيدم كه از پدر خود نقل مىكرد كه رسول خدا صلى الله عليه و آله زمينى را در حضرموت به او اقطاع كرده است . « 1 » 945 - ابوحذيفه براى ما نقل كرد و گفت : سفيان ، از عاصم بن كليب ، از پدرش ، از وائل بن حجر نقل كرد كه گفته است : در حالى كه گيسويى داشتم به حضور رسول‌خدا صلى الله عليه و آله رسيدم . فرمود : « گيسو » . من رفتم و موى خود كوتاه كردم و سپس به حضورش بازگشتم . پرسيد : چرا مويت را كوتاه كردى ؟ گفتم : شنيدم كه از گيسو نام مىبرى ، و گمان بردم كه من مقصود سخن توام . فرمود : « تو مقصودم نبودى - اين روايت چنين است » . « 2 »

هيأت نجران

946 - ابوالوليد احمد بن عبدالرحمان قرشى براى ما نقل كرد و گفت : وليد بن مسلم ما را حديث آورد و گفت : ابراهيم بن محمد فزارى ، از عطاء بن سائب ، از شعبى حديث كرد كه گفته است : هيأت نجران به حضور رسول خدا صلى الله عليه و آله رسيدند و گفتند : براى ما دربارهء عيسى بگو . رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : « او روح اللَّه و كلمه‌اى است كه خداوند به مريم القا كرد » . گفتند : عيسى نبايد برتر از اين باشد . پس خداوند اين آيه را نازل فرمود : فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنْ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ . « 3 »
هامش
( 1 ) . ابوداوود ( 3058 و 3059 ) ، ترمذى ( 1381 ) ، طيالسى ( 1017 ) ، احمد ( ج 6 ، ص 399 ) ، بيهقى ( ج 6 ، ص 144 ) ، ابن حبان ( 7205 ) ، طبرانى در معجم الكبير ( 22 / 12 و 13 ) و ابن زنجويه در اموال ( 1018 ) اين حديث را نقل كرده‌اند و متن مورد استناد از همين اخير است . ترمذى گفته : اين حديث حسن و صحيح است . واقعاً نيز چنين است .
( 2 ) . ابوداوود ( 4172 ) ، نسائى ( ج 8 ، صص 131 و 135 ) ، ابن ماجه ( 3636 ) ، بيهقى در شعب الإيمان ( 119 ) و طبرانى در معجم الكبير ( ج 22 ، ص 99 ) اين حديث را آورده‌اند .
( 3 ) . آل عمران / 61 : پس هر كه در اين باره پس از دانشى كه تو را حاصل آمده با تو محاجه كند بگو : بياييد پسرانمان و پسرانتان و زنانمان و زنانتان و ما خويشان نزديك و شما خويشان نزديك خود را فراخوانيم ، سپس مباهله كنيم و لعنت خداوند را بر دروغگويان قرار دهيم .
تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 516 | ابن شبة النميري / صابرى