آنان افكند و فرمود : « با اين عمامه بساز و آن ديبا را به من ده ، كه اين از جامهء ما نيست » . راوى گويد : اين خاندان از همان هنگام كه رسول خدا صلى الله عليه و آله از آنان خواست معجر ( عمامه ) ببندند به نام آل ذى المعجر خوانده شدهاند . « 1 » 943 - حزامى براى ما نقل كرد و گفت : عبداللَّه بن وهب براى ما حديث كرد و گفت : ابن لهيعه برايم نقل خبر كرد و گفت : وائل بن حجر هنگامى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در مكه بود به حضور ايشان رسيد و با آن حضرت بيعت كرد . پس رسول خدا صلى الله عليه و آله به معاويه فرمود : « با او برو » . راوى گويد : روزى گرم بود . وائل بر مركب خود نشست و معاويه در پى او پياده مىرفت . معاويه به او گفت : مرا بر پشت سر خود بنشان كه هوا بسيار گرم است . گفت : تو كسى نيستى كه هم رديف شاهان باشى ، معاويه گفت : پس كفشهاى خود را به من ده تا بپوشم . گفت : كسى چون تو حق ندارد كفش مرا بپوشد . بعدها هنگامى كه معاويه به خلافت رسيد روزى وائل به حضور او رسيد و او نيز وى را كنار خود بر بالش خويش نشاند . مردى از خاندان مُضَر پرسيد : اى اميرمومنان ، اين مرد كيست كه همراه خود بر بالش نشاندهاى ؟ گفت اين مردى است كه پيشتر ما را سزامند نشستن بر فرشى هم نمىدانست - و سپس حكايت او را باز گفت . وائل گفت : امروز تو پادشاهى و ما پيادگان شتر چرانيم . وائل به كوفه هجرت كرد . ابن لهيعه گويد : رسول خدا صلى الله عليه و آله براى او چنين نوشت : از محمد رسول خدا صلى الله عليه و آله ، به وائل بن حجر و بنى معشر و بنى ضمعج ، كه شنوءه و بيعه و حجر از آنِ ايشان است و خداوند ياور آنان باد . شنوءه ، بيعه و حجر نام سه آبادى است . « 2 » 944 - ابوداوود براى ما نقل كرد و گفت : شعبه ، از سماك بن حرب براى ما نقل كرد كه
تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 515
مساهمون: ابن شبة النميري
ص٥١٥
هامش
( 1 ) . حديث مرسل و حسن است .
( 2 ) . حديث مرسل و ضعيف است ؛ ابن لهيعه از نظر حفظ حديث متهم است . خبر به همين مضمون در طبقات ( ج 1 ، ص 351 ) آمده است .