وهُمْ سَلبوا ذات الأذنة عنوة * وهم تركوا بالشّعب ألف قتيل « 1 »
896 - عفان براى ما نقل كرد و گفت : محمد بن دينار براى ما حديث كرد و گفت : يونس ، از عكرمه حديث آورد كه گفته است : عامر نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و خلافت و جانشينى آن حضرت را خواستار شد و مرباع « 2 » و نيز چيزهايى ديگر از او خواست . در پاسخ ، يكى از اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و آله به وى گفت : محكم بايست كه نيزهها تو را از جا نكند . به خداوند سوگند ، اگر پاره كتانى از كتانهاى مدينه از او مىخواستى به تو نمىداد . عامر كه چنين شنيد خشمگين شد و پشت كرد و گفت : به خداوند سوگند ، اين شهر را به زير سم اسبان و قدمهاى جنگاوران درمىآورم .
هامش
( 1 ) . ترجمه شعر چنين است : اى طفيل بن مالك ، آن زرههاى آهنين كه بر تن مردان دلاور و بزرگ است شعلهء فروزان جنگ و سختى آن را به شما خواهند نماياند . آنها بودند كه ذات اذنه را به زور گرفتند و در آن دره هزار كشته گذاشتند . اما دربارهء اصل حديث : سند آن بىاعتبار است . ابن ابىحاتم در جرح و التعديل ( ج 9 ، ص 303 ) دربارهء آن مىگويد : يعلى بن اشدق عقيلى از عبداللَّه بن جراد روايت مىكند . عبدالرحمن براى ما نقل كرد و گفته است : از پدرم دربارهء يعلى بن اشدق پرسيدم . گفت : قابل اعتنا نيست و حديث او ضعيف است . از ابوزرعه نيز درباره يعلى بن اشدق پرسيدند . گفت : از ديدگاه من سخن او را نتوان باور داشت و قابل اعتنا نيست . او يك بار به رقّه رفت و در آنجا گفت : مردى از اصحاب رسول خدا ( ص ) را ديدم كه او را عبداللَّه بن جراد مىگفتند . او را بر كار حديث مزدى دادند و چهل حديث جعل كرد . عبداللَّه بن جراد [ هر كه از او نام برده ] شناخته شده نيست . ابن حبان هم در مجروحين ( ج 3 ، ص 142 ) درباره يعلى بن اشدق گويد : پيرى كهنسال بود كه با عبداللَّه بن جراد ديدار كرده بود . در كهنسالى جماعتى از بىدينان گرد او جمع شدند و حدود دويست حديث در اختيارش قرار دادند و گفتند : اين نسخهاى نوشته از عبداللَّه بن جراد ، از پيامبر ( ص ) است . وى همين احاديث را نقل مىكرد ، در حالى كه چيزى از حقيقت امر نمىدانست . سرانجام ، ذهبى در ميزان الاعتدال ( ج 4 ، صص 456 و 457 ) درباره او گفته : از عمويش عبداللَّه بن جراد نقل حديث كرده و مدعى شده عمويش از صحابهء رسول خدا ( ص ) بوده است . وى آنگاه به همين استناد ، احاديث منكر فراوانى نقل كرده و اين در حالى است كه او خود و نيز عمويش ناشناختهاند . بخارى مىگويد : حديث او را نتوان نوشت ؛ ابن حِبّان مىگويد : براى او احاديثى جعل كردند و وى در حالى كه از حقيقت امر خبر نداشت ، آنها را نقل كرد ؛ و ابوزرعه مىگويد : قابل اعتنا نيست و نمىتوان حديث او را باور داشت .
( 2 ) . مرباع ، يك چهارم از غنيمت است كه در دوران جاهليت سهم رييس قبيله يا طايفه مىشد .