پيامبر صلى الله عليه و آله درباره او از خداوند چنين خواست : « خداوندا ! اگر عامر را هدايت نكنى شرّش را از سرم كوتاه كن » . پس طاعون شترى او را گرفت و بانگ مىزد كه اى خاندان عامر ، طاعونى به سان طاعون شتر است ! اين طاعون دشمن خدا را كشت . « 1 » 897 - ابراهيم بن منذر براى ما نقل كرد و گفت : عبداللَّه بن وهب براى ما حديث كرد و گفت : از ليث بن سعد شنيدم كه مىگفت : ارْبد بن ربيعه « 2 » و عامر بن طفيل به حضور رسول خدا صلى الله عليه و آله رسيدند . يكى از آنها به ديگرى گفت : من او را به گفت و گو مشغول مىكنم تا تو او را بكشى . او در برابر رسول خدا صلى الله عليه و آله ايستاد و چون مدتى دراز با او سخن گفت وى را ترك كرد . [ چون از دوست خود در اين باره كه چرا كارى نكرده است پرسيد ] دوست وى گفت : او را به گونهاى ديگر ديدم : پاهاى او در زمين و سرش در آسمان بود و اگر به او نزديك مىشدم مرا مىكشت . اربد بعدها گرفتار صاعقه شد . خداوند دربارهء اين ماجرا اين آيه را نازل كرده است : لَهُ مُعَقِّبَاتٌ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ يَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ . « 3 » درباره عامر نيز رسول خدا صلى الله عليه و آله از خداوند چنين خواست كه « خداوندا ! تو خود شرّ او را كم كن » . پس او را طاعون شترى گرفت و كشت . « 4 » 898 - محمد بن حسن بن زياد براى ما نقل كرد و گفت : عبدالعزيز بن نمر ، از برادر زادهء زهرى ، از زهرى حديث كرد كه رسول خدا صلى الله عليه و آله چنين دعا كرد : « خداوندا ! بنى عامر را
تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 471
مساهمون: ابن شبة النميري
ص٤٧١
هامش
( 1 ) . حديث مرسل و ضعيف است . خبرى به مضمون آن در سيره الحلبيه ( ج 2 ، ص 341 ) آمده است .
( 2 ) . در سيرهء ابن هشام ( ج 2 ، ص 568 ) ، سيرة الحلبيه ( ج 2 ، ص 341 ) و بداية و النهايه ( ج 5 ، ص 68 ) نام اواربد بن قيس بن جزءبن جعفر آمده است .
( 3 ) . رعد / 11 : براى او فرشتگانى است كه پى در پى او را به فرمان خدا از پيش رو و از پشت سرش پاسدارى مىكنند .
( 4 ) . ابن هشام در سيره ( ج 2 ، صص 567 و 568 ) اين حديث را طولانىتر از آنچه در اينجا هست و بدون سند از ابن اسحاق نقل كرده است . همچنين اين حديث در دلائل ( ج 5 ، ص 318 ) ، بداية و النهايه ( ج 5 ، 68 ) و سيرة الحلبيه ( ج 2 ، ص 341 ) آمده است .