برگرداند . اما خداوند اين آيه را نازل كرد كه فَلا تَرْجِعُوهُنَّ الَى الكُفّارِ « 1 » پس پيامبر صلى الله عليه و آله او را به همسرى سهل بن حنيف درآورد و مهرى را كه شوهر پيشين آن زن به وى پرداخته بود براى وى فرستاد . « 2 » 867 - ابن حذيفه براى ما نقل كرد و گفت : سفيان از مجاهد نقل كرد كه دربارهء آيهء إِذَا جَاءَكُمْ الْمُؤْمِنَاتُ مُهَاجِرَاتٍ « 3 » گفته است : چنين بود كه زنى از مشركان مىگريخت و به مسلمانان مىپيوست و مسلمانان هم مهر او را به مشركان مىدادند . پس خداوند اين آيه را نازل كرد : وَإِنْ عَاقَبْتُمْ فَعَاقِبُوا بِمِثْلِ مَا عُوقِبْتُمْ بِهِ « 4 » ؛ يعنى اگر به غنيمتى از آنان دست يافتند از آن شماست . « 5 » 868 - ابوايوب هاشمى براى ما نقل كرد و گفت : ابن ابىزناد ، از پدرش ، از عروه برايمان حديث كرد كه اسما دختر ابوبكر گفته است : در دوران صلح رسول خدا صلى الله عليه و آله با قريش ، مادرم كه مشرك بود بر من وارد شد . از رسول خدا صلى الله عليه و آله در اين باره فتوا خواستم و گفتم : مادرم كه از آيين ما روى گردان است بر من وارد شده است ؛ آيا پيوند خود با او نگه دارم ؟ و به او نيكى كنم . فرمود : « آرى ، پيوند خود با مادرت نگه دار و با او نيكى كن » . « 6 » 869 - ابن عتمه براى ما نقل كرد و گفت : ابن عايشه براى ما حديث كرد و گفت : حماد
تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 449
مساهمون: ابن شبة النميري
ص٤٤٩
هامش
( 1 ) . ممتحنه / 10 .
( 2 ) . حديث مرسل و حسن است .
( 3 ) . ممتحنه / 10 .
( 4 ) . نحل / 126 : اگر عقوبت كرديد همان گونه كه عقوبت شدهايد به كيفر رسانيد .
( 5 ) . ظاهراً مقصود آن است كه مهر اين گونه زنان جزو غنايم شمرده شود و باز پس دادن آن به مشركان لازم نباشد - م .
( 6 ) . احمد ( ج 4 ، ص 4 ) و حاكم ( ج 2 ، ص 485 ) اين حديث را نقل كردهاند و حاكم آن را صحيح دانسته و چنان كه در مجمع ( ج 7 ، ص 123 ) آمده ، ذهبى و بزار نيز با او همرأى شدهاند . هيثمى گويد : احمد و بزار آن را روايت كردهاند . سند اين حديث در بردارندهء مُصعب بن ثابت است كه ابن حِبّان او را ثقه دانسته و جماعتى او را ضعيف شمردهاند . ديگر رجال اين حديث رجال صحيح هستند .
همچنين طبرى در جامع البيان ( ش 33952 و 33953 ) ، واحدى در اسباب النزول ( ش 813 ) و سيوطى در درالمنثور ( ج 6 ، ص 205 ) اين حديث را نقل كردهاند و سيوطى نقل آن را به طيالسى ، ابويعلى ، ابن منذر ، ابن ابىحاتم ، نحاس در تاريخش ، طبرانى و نيز ابن مردويه نسبت داده است .