تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 447

مساهمون:

ص٤٤٧

إِلَّا أَنْ تَقُولُوا قَوْلًا مَعْرُوفاً وَلَا تَعْزِمُوا عُقْدَةَ النِّكَاحِ حَتَّى يَبْلُغَ الْكِتَابُ أَجَلَهُ « 1 » پس از چندى عده به پايان رساندم و با زبير ازدواج كردم . او زنان را مىزد و يك بار كه ميان من و او اختلافى از آن نوع كه ميان همسران روى دهد رخ داد مرا زد و در حالى كه هفت ماهه آبستن بودم تنهايم گذاشت . گفتم : خداوندا ! ميان من و او جدايى انداز . خداوند نيز مرا از او جدا ساخت . پس درد زايمان مرا گرفت و زينب دختر زبير را به دنيا آوردم . زمانى كه گذشت وعدّهء اين جدايى به پايان رساندم و ديگر بار با عبدالرحمان بن عوف همسر شدم و در خانه او ابراهيم ، محمد و حميد را كه پسران اويند به دنيا آوردم . « 2 » 863 - يزيد براى ما نقل كرد و گفت : يزيد بن هارون براى ما حديث كرد و گفت : عمرو بن ميمون بن مهران از پدرش برايمان نقل خبر كرد كه ام كلثوم دختر عقبه در خانهء زبير بن عوام بود و او را دوست نداشت . از سويى ديگر ، زبير نيز بر زنان سختگير و خشن بود . از همين روى ام‌ّكلثوم از او طلاق مىخواست اما او نمىپذيرفت . روزى در حالى كه زبير خبر نداشت او را درد زايمان فرا گرفت . به شوهر خود كه مشغول وضو بود اصرار كرد و وى نيز او را طلاق داد . سپس به نماز رفت و در همان هنگام ام كلثوم فرزند خود را به دنيا آورد . يكى از كسان خاندان زبير در پى او رفت و گفت : زن زايمان كرده است . اما زبير گفت : او به من نيرنگ ورزيده است ؛ خداوند با او نيرنگ كناد ! پس نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله آمد و آنچه را گذشته بود با آن حضرت در ميان نهاد . پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : « تقدير خداوند دربارهء او چنين بوده است ؛ با او دوباره ازدواج كن » . اما زبير گفت : نه ، نه ، او هرگز به خانه من باز نمىگردد . « 3 »

هامش
( 1 ) . بقره / 255 : درباره آنچه شما به طور سر بسته از زنان در عدهء زفات خواستگارى كرده يا آن كه را در دل‌پوشيده داشته‌ايد بر شما گناهى نيست . خدا مىدانست كه به زودى به ياد آنان خواهيد افتاد ، ولى با آنها قول و قرار پنهانى مگذاريد مگر آن كه سخنى پسنديده بگوييد و به عقد زناشويى تصميم مگيريد مگر كه زمان مقرر به سر آيد .
( 2 ) . چنان كه در مجمع ( ج 7 ، ص 123 ) آمده ، طبرانى اين حديث را نقل كرده است . هميثمى دربارهء حديث گويد : سند آن مشتمل بر عبدالعزيز بن عمران است و او راويى ضعيف است .
( 3 ) . حديث مرسل است ؛ ميمون بن مهران ثقه است و ارسال فراوان دارد . پدرش مهران از ام كلثوم دختر عقبه حديث نشنيده است .