تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 397

مساهمون:

ص٣٩٧
795 - زريق بن حسين بن مخارق ، رئيس بنى عبس در سال دويست و ده گفت : شنيدم كه اصحاب ما بنى عبس به جست و جوى چشمه‌اى روان شدند . آنان قدمگاه‌هايى يافتند و آنها را در ديواره‌هاى اطراف چشمه گذاشتند وآنگاه راه خود را گرفتند و به عيش و نوش مشغول شدند . چون برگشتند آن قدمگاه‌ها را نديدند . در اين هنگام مردى از بنى عبس به نام نيار بن ربيعة بن مخزوم به ميدان آمد و مدعى شد به پيامبرى رسيده است . او گفت : من آنها را برايتان بيرون مىآورم . همچنين گفت : آن همان سنگ رماس است كه تنها به سرپنجهء تدبير توان به سراغش رفت . اما با همه تلاش بدان قدمگاه‌ها دست نيافتند . داستان اين قوم با پيامبر صلى الله عليه و آله در ميان نهاده و در اين باره از او پرسيده شد . فرمود : « خالد بن سنان پيامبرى بود كه قومش او را تباه كردند ، اما نيار دروغگويى است كه خدا او را لعنت كند » . منجاب ، يكى از افراد بنى ربيعة بن مخزوم كه به لقب منقار خوانده مىشد در دوران اسلام در اين باره چنين شعر گفته است :
اما نيار فان اللَّه يلعنه * و كل من يلعن الرحمن في النار « 1 »
796 - زريق بن حسين گفت : از شمارى از اصحاب و از جمله پدرم شنيدم كه از پدرش نقل مىكرد كه آتش حدثان در دشت سوخته‌اى كه آن را حرّة النار مىناميدند از زمين بيرون زد و آن سان بزرگ بود كه شتران در دور دست‌هايى به فاصلهء يازده شب راهپيمايى در پرتو نور آن مىرفتند . خالد بن سنان به رويارويى آن آتش شتافت و با تازيانه بر آن مىنواخت تا هنگامى كه همان شكافى كه از آن بيرون زده بود بازگشت ، در
هامش
( 1 ) . نيار ، خداوند او را لعنت كند ؛ و هر كه خداى بخشايشگر وى را لعنت كند ، در دوزخ است . اين حديث قابل استناد نيست و از برساخته‌هاى قصاص و نقالان سده‌هاى نخستين است .
تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 397 | ابن شبة النميري / صابرى