لَعَنَ الإله بَني بَجادٍ انَّهُم * لايُصْلِحُون و ما استطاعوا افسدوا
برد الحمية واحد مولاهم * جُمُدٌ على من ليس فمه مجمد « 1 »
794 - ابوغسان مىگويد : عبدالعزيز برايم نقل كرد و گفت : سليمان بن اسيد ، از معمر ، از ابن شهاب و از شعيب جبائى نقل كرد كه گفته است : نمايندهاى از عبس بر رسول خدا صلى الله عليه و آله وارد شد - عبدالعزيز گفته : منظور بن طلحه برايم نقل كرده كه وى حارث بن جزى عبسى بود . راوى سپس به حديث خود ادامه داده و گفته است : مسلم براى ما نقل كرد كه پيامبر صلى الله عليه و آله از او پرسيد : « طايفهات در چه حالند ؟ » او گفت : من خود آنها را كفالت مىكنم اينك اين اسب من در نزد شما گرو باشد تا آنان را به حضور برسانم .
راوى گويد : او از حضور پيامبر صلى الله عليه و آله بيرون شد و به ميان قوم خود رفت . در ضليع فرود آمد و مردم را دعوت كرد . اما از او نپذيرفتند . آنان را سوگند داد . اما باز هم نپذيرفتند .
پس گفت :
خذوا ما قال صاحبكم فانى * لما فعلت بنو عبس بصير
فهم دفنوا الرماس فاعقبتهم * مخازى ما تعب و لاتطير
فلما غاب غيهم تناهوا * و قد بانت لمبصرها الامور
فكروا نادمين ينحتوها * ففاجأهم لهالهب سعير « 2 »
هامش
( 1 ) . سند اين حديث بىاعتبار و در بردارندهء راويانى مجهول است . اين دو بيت در ديوان حطيئه ( همراه با شرح سكرى و ابن سكيت چاپ حلبى ، ص 299 ) چنين آمده است :لعن الاله بنى بجاد انهم * لايصلحون و ما استطاعوا افسدوا
برد الحمية واحد مولاهم * جُمُدٌ على من ليس فمه مجمدترجمه ابيات بنابر روايت ابن شبه چنين است :
خداوند بنى بجاد را لعنت كند كه هيچ گاه به صلاح نمىآيند و تا توانستهاند تباهى كردهاند .
آنها بىغيرتند و تنها مالك يك بردهاند و آنجا كه حتى جاى بخل نبود ، بخل و امساك نشان دهند .
( 2 ) . سند حديث بىاعتبار است ؛ شعيب جبائى يكى از رجال اين سند است كه ذهبى در ميزان ( ج 1 ، ص 448 ) دربارهء او مىگويد : ازدى گفته : او روايت كنندهء تاريخ و متروك است . او را جبائى ناميدهاند . نامى منسوب به جبا كه آباديى از توابع جُنْد در يمن است . ترجمه چهار بيت فوق نيز چنين است : آنچه را اين پيشوايتان مىگويد بپذيريد كه من به آنچه بنى عبس كردند آگاهم . آنان رماس را دفن كردند و از آن پس بلاها و خوارىهايى بر آنان رسيد كه نه امواجش فرو مىنشست و نه از ميان برمىخاست . اما چون سرانجام سركشى به پايان بردند ، از آن كردهء گذشته دست كشيدند و حقيقت بر آنها كه درست نگريستند آشكار گشت . پس به پشيمانى بازگشتند تا آن دفن شده را از زمين بكاوند ، كه بناگاه شعلههاى آتش برخاست و غافلگيرشان ساخت .