تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 395

مساهمون:

ص٣٩٥

در ميان دو كوه ربذه « 1 » كه به اندازه سه شب راهپيمايى با همديگر فاصله دارند ، شتران خود را بچرانيم . « 2 » 793 - ابوغسان براى ما نقل كرد و گفت : عبدالعزيز ، از طلحة بن منظور بن قتادة بن منظور بن زبان بن سيار فزارى حديث كرد كه گفته است : پيرانى از خاندان من و از جمله پدرم ، برايم نقل كردند كه خالد بن سنان گفت : اى بنى عبس ، اگر دوست داريد كه بر عرب چيره شويد و آنان هرگز بر شما چيرگى نيابند اين صخره را برداريد و با خود ببريد و چون با دشمن رو در رو شديد آن را ميان اردوى خود و اردوى آنان قرار دهيد ؛ تا هنگامى كه صخره آنجاست شما پيروزيد . اين صخره رماس نام داشت و بنى عبس نسل به نسل آن را در ميان خود نگه داشتند . چون جنگى روى مىداد ، يك نوجوان مىتوانست آن را بردارد و چون جنگى نبود آن اندازه وزن مىيافت كه چهل مرد به سختى مىتوانستند آن را از جاى بردارند . راوى گويد : يك بار كه نوبت جا به جا كردن اين صخره با بنى بجاد ، طايفه‌اى از بنى عبس بود ، قيس بن زهير به آنان گفت : اى بنى عبس آيا عرب ما را به چيزى جز سنگى كه خالد بن سنان برايمان به ارث گذاشته است مىشناسد ؟ آن را به كنارى افكنيد و با خود جا به جا مكنيد ، مردم گودالى كندند و سنگ را در آن به خاك سپردند . از آن پس بنى فزاره با اين خاندان روياروى شدند و بر آنان غلبه يافتند و آنان را كشتند . از اين روى مردم ديگر بار زمين را كندند و به جست و جوى آن صخره پرداختند . اما چون زمين را كندند آتشى از دل زمين بيرون زد و از توان آنان بيرون شد . حطيئه در اين هنگام در هجو اين خاندان چنين گفت :

هامش
( 1 ) . رَبَذَه بر وزن طَلَبَه يكى از آبادىهاى اطراف مدينه است كه با آن سه ميل فاصله دارد . نزديك ذاتِ عرق و بر كنار راهى است كه از فيد به سمت مكه مىرود . قبر ابوذر نيز در آنجاست . به سال 319 در هجوم قرامطه ويران شد . بنگريد به : مراصد الإطلاع ، ج 2 ، ص 601 .
( 2 ) . سند حديث بىاعتبار است ؛ مشتمل است بر عبدالعزيز بن عمران و او راويى متروك و جاعل حديث است .
تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 395 | ابن شبة النميري / صابرى