تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 363

مساهمون:

ص٣٦٣

751 - هارون بن معروف براى ما نقل كرد و گفت : عبداللَّه بن وهب ما را حديث كرد و گفت : عِياض بن عبداللَّه ، از ابن شهاب ، از سهل بن سعد همانند آن برايم نقل خبر كرده است . در روايت او آمده كه گفت : وى زن خود را نزد رسول خدا سه طلاقه كرد و پيامبر صلى الله عليه و آله نيز اين طلاق را تأييد فرمود . سهل گويد : در زمان نوجوانى خود شاهد اين ماجرا نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله بودم . از آن پس رسم بر اين قرار گرفت كه مرد و زنى كه با همديگر لعان مىكنند ، از هم جدا شوند و هيچ گاه به همديگر باز نگردند . زن عُوَيْمِر آبستن بود ، اما عويمر آن را نپذيرفت . بعدها فرزند او « پسر مادرش » خوانده مىشد . سپس رسم بر اين شد كه اين فرزند از مادر و مادر از اين فرزند ارث ببرد و خداوند براى مادر سهم ارث معين كرد . ابن شهاب گفته : عويمر در اين هنگام گفته است : عجب بندهء بد اقبال هستم ! نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله يك دروغ گفتم و تاوان غيرت او را متحمّل شدم . « 1 » 752 - سليمان بن داوود هاشمى براى ما نقل كرد و گفت : ابن ابىزناد ، از پدرش ، از قاسم بن محمد حديث كرد كه گفته است : عبداللَّه بن عباس برايم نقل خبر كرد كه رسول خدا صلى الله عليه و آله ميان عجلانى و همسرش ملاعنه برگزار كرد . عجلانى گفت : اى رسول خدا صلى الله عليه و آله ، به خداوند سوگند ، از هنگام نخستين آبيارى نخل‌ها پس از گشن دادن نخل‌ها با او نزديك نشده‌ام - نخستين آبيارى نخل‌ها پس از گشن دادن آنها ، با دو ماه فاصله صورت مىگرفت . ابن عباس گويد : مدعى شده‌اند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در اين هنگام فرمود : « خداوندا ! تو خود مسأله را روشن فرما » . مردى كه در آن ماجرا طرف اتهام بود ابن سمهاء نام داشت و همسر آن زن كه متهم شده بود نيز مردى داراى موهاى بور و ساق و ران باريك و لاغر بود .

هامش
( 1 ) . تكرار حديث پيشين است .
تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 363 | ابن شبة النميري / صابرى