خود چوب درختان خرما حمل مىكردم و چون سحر شد نزد خانوادهام برگشتم و بناگاه مردى را همراه همسرم ديدم . چشمانم ديد و گوشهايم شنيد . رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : « به خداوند سوگند ، خدا مرا وانمىگذارد و بر پيامبر صلى الله عليه و آله خود ستم روا نمىدارد » . پس خداوند آيات وَالَّذينَ يَرْمُونَ ازْواجَهُمْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُمْ شُهَداءَ الَّا انْفُسَهُمْ تا الصادِقين « 1 » را نازل كرد . پيش از آن كه اين زن و مرد ملاعنه كنند رسول خدا صلى الله عليه و آله به آنان فرمود : « يكى از شما دو تن دروغ مىگويد . آيا كسى از شما توبه مىكند ؟ » اما آنها به اصرار و انكار خود ادامه دادند و لعان كردند . پس رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : اگر فرزندى كه به دنيا آورد سياه چشم ، داراى موهاى موجدار ، رانهاى درشت و ساق پاى درشت بود از آن همان مردى است كه متّهم شده است و اگر ريز چشم و داراى موهاى صاف ، ران صاف و ضعيف و ساق پاهاى باريك بود از آن او [ : همسر شرعى ] است » . آن زن بعدها فرزند خود را به دنيا آورد و او دخترى سياه چشم و داراى موهاى موجدار ، رانهاى درشت و ساق پاى پر گوشت بود . رسول خدا صلى الله عليه و آله در آن هنگام فرمود : « اگر آن سوگندهاى گذشته نبود مىدانستم با اين دو چه كنم » . « 2 » 747 - محمد بن حُمَيد براى ما نقل كرد و گفت : هارون بن مغيره ، از عمرو بن ابىقيس ، از حجاج ، از منهال بن عمرو ، از سعيد بن جبير ، از ابن عباس نقل كرد كه رسول خدا صلى الله عليه و آله ميان هلال بن اميه و همسر وى كه آبستن بود ، ملاعنه برگزار كرد . « 3 » 748 - سليمان بن داوود هاشمى براى ما نقل كرد و گفت : ابراهيم بن سعد ، از ابن شهاب ، از سهل بن سعد حديث كرد كه گفته است : عُوَيْمِر نزد عاصم بن عدى آمد و به او گفت : از رسول خدا صلى الله عليه و آله بپرس : به نظر شما اگرمردى مردى ديگررا با همسر خود ببيند ، آيا او را بكشد و به قصاص وى كشته شود ، يا اين كه چه كند ؟ عاصم از رسول خدا صلى الله عليه و آله پرسيد
تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 360
مساهمون: ابن شبة النميري
ص٣٦٠
هامش
( 1 ) . نور / 6 - 9 .
( 2 ) . حديث مرسل و حسن است .
( 3 ) . حديث موقوف و ضعيف است ، حجاج بن ارطاة از رجال اين سند ، چنان كه ابن حجر در تقريب مىگويد ، صدوق است ، اما خطا و تدليس بسيار دارد .