تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 30
پاهايش را بر زمين مىكشيد و خاك آلود مىشد . چون مروان بدين سبب آن گذر را سنگفرش كرد . معاويه از او خواست ديگر بخشهاى اطراف مسجد را نيز مفروش سازد و او نيز اين كار را انجام داد . وى قصد داشت صحن زبير را نيز سنگفرش كند ، اما ابن زبير مانع او شد و گفت : مىخواهى نام زبير را از ميان بردارى تا گفته شود صحن معاويه ؟ راوى گويد : مروان سنگفرش را ادامه داد و چون به مقابل سراى عثمان بن عبيداللَّه رسيد فراخنايى را كه جلوى سراى او بود واگذاشت . عبدالرحمان بن عثمان به او گفت : اگر اينجا را سنگفرش نكنى آن را به خانهء خود ضميمه خواهم كرد . بدين سان مروان آنجا را نيز مفروش ساخت . « 1 » ( 1 ) . براى اطلاع بيشتر دراين باره ، بنگريد به : وفاء الوفا ، ج 2 ، ص 734 - 747 - م . مرمر جلو منبر 41 - محمد بن يحيى ، از محمد بن اسماعيل بن ابىفديك حديث كرد كه گفته است : گليمى را ديدم از آنِ عبداللَّه بن حسن بن حسن ، كه در جلوى منبر ، جايى كه سنگ مرمر هست ، پيش از گذاشتن اين سنگ ، پهن مىشده است . عبداللَّه بن حسن در سال صد و چهل به زندان رفت و چند روز پس از زندانى شدنش اين گليم همچنان آنجا انداخته ، اما سپس برداشته شد . چون در ماه رمضان سال صد و پنجاه حسن بن زيد بن حسن بن على بن ابىطالب حكمران مدينه شد ، آن مرمر را تغيير داد و آن را از اطراف توسعه بخشيد و تا ستونها ادامه داد ؛ بر وضعى كه اكنون نيز هست . در اين ميان ، مردى فاضل به نام ابومودود عبدالعزيز بن ابىسليمان « 2 » ( 2 ) . عبدالعزيز بن ابىسليمان هذلى كه از وابستگان بنى هذيل بود از سخن سرايان مدينه و راوىاى مقبولدر طبقهء ششم است . بنگريد به : تقريب التهذيب ، شماره 4112 . وابستهء هذيل ، كه آنجا پيوسته نماز مىخواند از او خواست مصلاى وى را به همان حال كه هست واگذارد . او نيز آنجا را واگذاشت و سنگفرش را تا ستونهاى جلو ادامه نداد . آن قسمتِ فرش شده با مرمر در اطراف منبر ميان شش ستون ، سه تا از سمت قبله ،