تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 335

مساهمون:

ص٣٣٥

رَسُولِ اللَّهِ حَتَّى يَنْفَضُّوا . . . تا آنجا كه مىفرمايد : وَلكِنَّ المُنافِقينَ لايَعْلَمونَ . « 1 » هنگامى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله از طريق وادى عمق به قبا رسيد و آنجا منزل كرد ، مردم مركب‌هاى خود را رها كردند . بناگاه در آنجا بادى سخت وزيدن گرفت كه مردمان را ترساند . مردم گفتند : اى رسول خدا صلى الله عليه و آله ، اين باد چيست و چرا چنين مىوزد ؟ مدعى شده‌اند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در پاسخ فرمود : « امروز منافقى سخت پر نفاق مرده و از همين روى توفان وزيده است . به خواست خدا ، شما را از اين توفان باكى نيست » . مرگ او براى منافقان سخت بود - و جابر بن عبداللَّه گويد : به مدينه باز گشتيم و ديديم كه منافقى سرسخت در همان روز درگذشته است - و توفان عصر گاهان فرو نشست . مردم مركب‌هاى خود را گرد آوردند . اما از ميان همه شتران شتر رسول خدا صلى الله عليه و آله گم شده بود . تنى چند در جست و جوى آن روانه شدند و در اين هنگام يكى از منافقان كه در جمع انصار بود پرسيد : اين مردان كجا مىروند ؟ همراهان وى گفتند : به جست و جوى مركب رسول خدا صلى الله عليه و آله مىروند . آن منافق گفت : چرا خداوند جاى مركبش را به او نمىگويد . همراهانش با اين سخن او به مخالفت پرداختند و گفتند : خدا تو را بكشد ؛ منافق شده‌اى ! تو كه چنين نفاقى در دل دارى چرا براى جهاد بيرون آمده‌اى ؟ از اين پس دمى نيز با ما همراه مباش . آن منافق لحظاتى درنگ كرد و سپس همراهانش را واگذشت و به سراغ رسول خدا صلى الله عليه و آله رفت و آنچه را گذشته بود با او باز گفت . اما ديد خداوند پيشتر او را از اين سخنان آگاهانده است . رسول خدا صلى الله عليه و آله در اين هنگام به گونه‌اى كه آن مرد هم بشنود فرمود : « يكى از منافقان چنين شماتت كرده كه ناقه رسول خدا صلى الله عليه و آله گم شده است و چرا خداوند جاى ناقه‌اش را به او نمىگويد . خداوند جاى آن شتر را به من خبر داده - و البته جز خداوند كسى غيب نمىداند - و آن در اين درهء مقابل است و مهارش به درختى گير كرده است » . كسانى [ در همان جا كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرموده بود ] به سراغ شتر رفتند و آن را آوردند . در اين هنگام آن مرد منافق به سرعت خود را به همان‌ها كه اين سخنان را با ايشان در ميان نهاده بود رساند و ديد همه در جاى خود نشسته‌اند و هيچ كدام از آنجا

هامش
( 1 ) . منافقون / 6 - 8 : آنهايندكه مىگويند : به كسانىكه نزد پيامبر خدايند انفاق مكنيد تاپراكنده شوند . . . اما اين دورويان نمىدانند .
تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 335 | ابن شبة النميري / صابرى