تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 320

مساهمون:

ص٣٢٠

گويد : به خداوند سوگند رسول خدا صلى الله عليه و آله از همان مجلس نرفته بود كه حالت نزول وحى او را در برگرفت و خود را در جامه پيچيد و بالشى از چرم زير سر وى نهادند . اما من كه اين حالت را ديدم نه ترسيدم و نه نگران شدم ؛ من مىدانستم كه بىگناهم و خداوند به من ستم نمىكند . اما پدر و مادرم ، به خداوند سوگند ، ترسيدم پيش از آن كه حالت رسول خدا صلى الله عليه و آله بر طرف شود ، از اين بيم كه مباد آيه‌اى بر او نازل شود و آنچه را مردم مىگويند تأييد كند از غصه و اندوه جان دهند . گويد : حالت نزول وحى پايان يافت و رسول خدا صلى الله عليه و آله نشست ، در حالى كه قطره‌هاى درشت عرق سرد به سان روزى زمستانى از او فرو مىريخت . او عرق از پيشانى پاك مىكرد و مىفرمود : « اى عايشه ، تو را مژده باد . خداوند بىگناهى تو را نازل كرد ! » مىگفتم : البته به منت خداوند ، نه منت شما . پيامبر صلى الله عليه و آله سپس به ميان مردم رفت و براى آنان خطبه‌اى ايراد فرمود و آنچه را در قرآن درباره من نازل شده بود تلاوت كرد . آنگاه فرمود مِسْطَحْ بن اثاثه ، حسان بن ثابت و حمنه بنت جحش را كه صريح‌تر از ديگران اين تهمت را مىگستراندند ، حد زنند . آنان نيز حد زده شدند . « 1 » 688 - محمدبن اسحاق گفت : ابن‌اسحاق‌بن يسار ، ازيكى از مردان بنىنجار نقل كرد كه ام ايوب همسر ابوايوب خالد بن زيد از وى پرسيد : اى ابوايّوب ، آيا نمىشنوى كه مردم دربارهء عايشه چه مىگويند ؟ اوگفت : چرا . اماآن دروغ‌است آيا تو چنين كارى مىكنى ؟ گفت : نه ، به خداوند سوگند هرگز چنين نمىكنم . گفت : عايشه كه ازتوبهتراست . هنگامى كه خداوند آياتى از قرآن در اين باره نازل كرد ، از آن اشاعه كنندگان فحشا كه هر چه خواسته گفته بودند و از تهمت پردازان ياد كرد و گفت : إِنَّ الَّذِينَ جَاءُوا بِالْإِفْكِ عُصْبَةٌ مِنْكُمْ لَاتَحْسَبُوهُ شَرّاً لَكُمْ بَلْ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ لِكُلِّ امْرِءٍ مِنْهُمْ مَا اكْتَسَبَ

هامش
( 1 ) . ابن هشام در سيره ( ج 2 ، ص 297 ) اين حديث را به نقل از ابن اسحاق آورده است . يادآور مىشود مجلسى در بحار الأنوار ( ج 2 ، صص 309 - 316 ) بخشى از اين احاديث را آورده و علامه امينى نيز در الغدير آنها را نقد كرده است . همچنين مىتوانيد تحليل تاريخى اين رخداد را در خاتم پيامبران ( ج 2 ، صص 713 - 733 ) ببينيد . م .
تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 320 | ابن شبة النميري / صابرى