مِنْ الْإِثْمِ وَالَّذِي تَوَلَّى كِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذَابٌ عَظِيمٌ « 1 » كه اشاره به حسان بن ثابت و ديگر همدستان اوست كه آن تهمتها را برساختند و گفتند . سپس فرمود : لَولا اذ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ المُؤمِنُونَ وَ المؤمِناتُ بانْفُسِهِم خَيراً « 2 » يعنى چرا آن گونه نگفتند كه ابوايوب و همسرش گفتند . آنگاه فرمود إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِكُمْ وَتَقُولُونَ بِأَفْوَاهِكُمْ مَا لَيْسَ لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ وَتَحْسَبُونَهُ هَيِّناً وَهُوَ عِنْدَ اللَّهِ عَظِيمٌ « 3 » چون اين آيهها درباره عايشه و كسانى كه بر او تهمت بسته بودند نازل شد ابوبكر ، كه به دليل خويشاوندى با مسطح و همچنين نيازمندى وى او را خرجى مىداد گفت : به خداوند سوگند ، ديگر مسطح را هيچ خرجى نمىدهم و اكنون كه دربارهء عايشه اين دروغها را گفته و به او آزار رسانده است هيچ سودى به او نمىرسانم . اما خداوند اين آيه را نازل كرد : وَلَا يَأْتَلِ أُوْلُوا الْفَضْلِ مِنْكُمْ وَالسَّعَةِ أَنْ يُؤْتُوا أُوْلِي الْقُرْبَى وَالْمَسَاكِينَ وَالْمُهَاجِرِينَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلْيَعْفُوا وَلْيَصْفَحُوا أَلَا تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ . . . « 4 » ، و ابوبكر گفت : آرى . به خدا سوگند به خدا سوگند ، من دوست دارم كه آمرزيده شوم . پس همان خرجى را كه به مسطح مىداد ديگر بار برقرار كرد و گفت : به خدا سوگند هيچ گاه اين خرجى را قطع نمىكنم . « 5 » 689 - ابوحذيفه براى ما نقل كرد و گفت : سفيان درباره آيه وَ لايَأتَلِ اولُوا الفَضْلِ مِنْكُم وَ السَّعَةِ « 6 » چنين حديث كرد كه امّمِسْطَحْ نزد عايشه بود و گفت : خاك بر سر مسطح . عايشه گفت : چرا براى يكى از مهاجرين چنين مىگويى ؟ او گفت : آيا نمىدانى كه چه گفته است ؟ - مسطح در شمار كسانى بود كه به عايشه تهمت زده بودند و در عين حال يتيمى بود كه ابوبكر او را سرپرستى مىكرد . ابوبكر گفت : از اين پس ذرهاى به او خير نمىرسانم . ابوبكر گويد : پس از اين سخن بود كه خداوند اين آيه را نازل كرد : وَلَا يَأْتَلِ
تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 321
مساهمون: ابن شبة النميري
ص٣٢١
هامش
( 1 ) . نور / 11 .
( 2 ) . نور / 16 .
( 3 ) . نور / 15 .
( 4 ) . نور / 22 .
( 5 ) . ابن هشام در سيره ( ج 2 ، صص 302 و 303 ) اين حديث را به نقل از ابن اسحاق آورده است .
( 6 ) . نور / 22 .