تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 314

مساهمون:

ص٣١٤

وحى نازل شد . چون حالت وحى به پايان رسيد شادى را در چشمان او ديدم . سپس گفت : « اى عايشه ، مژده‌ات باد كه بىگناهى تو نازل شد » . آنگاه آيات سُورَةٌ أَنزَلْنَاهَا وَفَرَضْنَاهَا . . . « 1 » را تا به آخر خواند . پدر و مادرم كه آنجا بودند گفتند : برخيز و پيشانى رسول خدا صلى الله عليه و آله را ببوس . گفتم : من خداوند را سپاس مىگويم ، نه شما را . آن مردى هم كه طرف ديگر تهمت بود گفت : سبحان اللَّه ! من هرگز دامن هيچ زنى را بالا نزده‌ام . او بعدها در راه خدا شهيد شد . عايشه گويد : مِسْطَحْ ازبستگان ابوبكر بود ويتيمى در دامن او . ابوبكر سوگند يادكرد كه ازاين پس اورا خرجى ندهد . پس خداوند اين آيه را نازل‌كرد : وَلَا يَأْتَلِ أُوْلُواالْفَضْلِ مِنْكُمْ وَالسَّعَةِ ، تا آنجا كه فرمايد : أَلَا تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ « 2 » حسان‌بن ثابت [ كه يكى ديگر از تهمت پردازان بود ] ، هرگاه نزد عايشه به او دشنام داده مىشد ، عايشه مىگفت : او را دشنام مگوييد كه از رسول دفاع مىكرد . همچنين مىگفت : براى او چه كيفرى از اين سخت‌تر كه چشمان خود را از دست داده است ؟ « 3 » 686 - على بن ابىهاشم براى ما نقل كرد و گفت : اسماعيل بن ابراهيم ، از محمد بن اسحاق حديث كرد كه گفته است : زهرى ، از علقمة بن وقّاص و از سعيد بن مسيّب و از عروة بن زبير ، و از عبيداللَّه بن عبداللَّه نقل كرده و گفت : همهء اين حديث را برايم نقل كرده‌اند . برخى از آنان حديث را درست‌تر به خاطر داشته‌اند و من همه آنچه را يك يك آنان گفته‌اند در حديث خود گرد آورده‌ام . « 4 » 687 - محمد بن اسحاق گفت : يحيى بن عباد بن عبداللَّه بن زبير ، از پدرش از عايشه نقل كرد ، و عبداللَّه بن ابىبكر بن محمد بن حزم انصارى ، از عمره ، از عايشه نقل كرد - و اين راويان همه حديث عايشه را درباره آن تهمتى كه بر ضدّ وى برساختند يكنواخت و

هامش
( 1 ) . نور / 1 تا 26 .
( 2 ) . سند اين حديث صحيح است و منابعى كه آن را نقل كرده‌اند در ذيل شمارهء 678 گذشت .
( 3 ) . ابن هشام در سيره ( ج 2 ، ص 297 ) اين حديث را به نقل از ابن اسحاق آورده و سند او صحيح است .
( 4 ) . همان .
تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 314 | ابن شبة النميري / صابرى