تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 316

مساهمون:

ص٣١٦
به خداوند سوگند ، در همان حال كه خفته بودم صفوان بن معطل كه او هم براى كارى از اردو عقب مانده و شب را با ديگران در اين منزلگاه نبود به من برخورد كرد . او سايهء مرا از دور ديد ، بدان سوى آمد و بالاى سرم ايستاد . وى كه پيش از وجوب حجاب مرا مىديد ، چون چشمش به من افتاد گفت : « انا للّه و انا اليه راجعون » ؛ اين همسر رسول خدا صلى الله عليه و آله است ! - من هنوز در جامه خود پيچيده بودم و او رو به من كرد - و گفت : خدا تو را بيامرزد ، چرا عقب مانده‌اى ؟ عايشه گويد : من با او سخنى نگفتم و او شترى را پيش آورد و گفت : سوار شو . آنگاه خود فاصله گرفت و من سوار شدم . پيش آمد و مهار شتر را گرفت و شتابان روانه شد تا به مردم برسد . به خداوند سوگند ، نه ما به مردم رسيديم و نه آنان متوجه غيبت من شدند تا آن كه روز شد در جايى ديگر اردو زدند . پس از اردو زدن آنان ، آن مرد از دور بر ايشان پديدار شد كه مهار شتر مرا در دست دارد . از همين جا بود كه تهمت پردازان آنچه خواستند گفتند و در لشكر زلزله‌اى افتاد و البته - به خداوند سوگند - من هيچ از اين مسأله خبر نداشتم . سپس به مدينه آمديم و ديرى نپاييد كه من به سختى بيمار شدم و هنوز هم از آنچه مىگذشت بى خبر بودم . خبر به رسول خدا صلى الله عليه و آله و پدر و مادرم رسيد ، اما هيچ كدام ذره‌اى در اين باره برايم نگفتند . تنها در رفتار رسول خدا صلى الله عليه و آله قدرى كم لطفى مىديدم ؛ پيشتر اگر بيمار مىشدم مرا تيمار و دلجويى مىكرد و به من مهر مىورزيد . اما اين بار همانند هميشه رفتار نكرد . من اين را رفتارى تازه مىديدم . او اين بار در حالى كه مادرم نزد من بود چون مىآمد تنها [ از مادرم ] مىپرسيد : اين زن چطور است ؟ و هيچ بر اين نمىافزود . من از اين برخورد دلگير شدم و چون بىمهرى او را ديدم ، گفتم : اى رسول خدا صلى الله عليه و آله اگر اجازه بفرمايى نزد مادرم بروم و او مرا تيمار كند ! او فرمود : ايرادى نيست . عايشه گويد : در حالى كه هنوز از آنچه گذشته بود هيچ خبرى نداشتم نزد مادرم رفتم و او مرا تيمار كرد و پس از بيست و اندى شب بهبود يافتم . ما در آن روزگاران در خانه‌هاى خود به سان غير عرب‌ها آبريزگاه نمىساختيم ؛ با اين پديده آشنايى نداشتيم و آن را دوست نداشتيم ، بلكه براى قضاى حاجت به بيابان‌هاى
تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 316 | ابن شبة النميري / صابرى