جاهليت و سالهاى آغازينِ ظهور اسلام بر پا مىشد و آنجا را « مزاحم » « 1 » مىگفتند . 667 - ابوغسان براى ما نقل كرد و گفت : عبداللَّه بن وهب در حديثى كه آورد ، از ابن سمعان ، از ابن شهاب ، از عروه ، از عايشه نقل كرد كه گفته است : بازار مدينه را « بقيع الخيل » مىگفتند . « 2 » 668 - ابوغسان از محمد بن اسماعيل بن ابىفديك براى ما نقل كرد كه گفته است : يحيى بن محمد بن حكم بن ميناء برايم نقل خبر كرد و گفت : بازارى را در زوراء به ياد دارمكه آن را « سوقالحرص » مىناميدند و مردم براىرفتن بدان از پلكانى پايين مىرفتند . « 3 »
سنگهاى روغن
669 - خلاد بن يزيد براى ما نقل كرد و گفت : حماد بن زيد ، از ابوعمران جوفى ، از مشعث بن طريف ، از عبداللَّه بن صامت ، از ابوذر نقل كرد كه گفته است : رسول خدا صلى الله عليه و آله مرا طلبيد و فرمود : اى ابوذر ! گفتم : لبيك ، سر به فرمانم ، اى رسول خدا صلى الله عليه و آله ! فرمود : چه حالى خواهى داشت آنگاه كه ببينى سنگهاى روغنى غرق به خون شده است ؟ گويد : گفتم : بر همان حال كه خدا و رسول او برايم اختيار كنند . فرمود : « بر تو باد به همراهى كسانى كه با آنانى » . « 4 » 670 - محمد بن يحيى ، از ابن ابىفديك براى ما نقل كرد و گفت : من خود احجار