تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 298

مساهمون:

ص٢٩٨

اين درخت را در كتاب خدا ديده‌ام . گفتم : اين همان درخت است . [ هلال ] گويد : فرود آمديم و زير آن درخت نماز خوانديم . سپس بر مركب‌هاى خود نشستيم و تا بيابان پيش رفتيم . چون به بيابان رسيديم گفتم : تو هم اكنون در بيابان مدينه‌اى . گفت : سوگند به آن كه جانم در دست اوست ، در كتاب خداست كه لشكرى آهنگ خانه خدا مىكنند و چون بدين بيابان مىرسند مؤخرهء سپاهشان طليعه داران را بانگ مىزنند كه « از اين بيابان بگذريد » . اما آنان با همهء زاد و توشه و اموال و فرزندان و نسلشان تا قيامت به زمين فرو برده مىشوند . [ راوى گويد : ] پس از آن از بيابان بيرون رفتيم تا به جايى رسيديم كه مركب‌هايمان فرو ماندند . آنجا كعب گفت : من [ در كتاب خدا ] نشانه‌هاى روحاء را مىبينم . گفتم : اكنون ما به روحاء در آمده‌ايم . 673 - عفان براى ما نقل كرد و گفت : عمران قطان ، از قتاده ، از ابوخليل ، از عبداللَّه‌بن حارث ، از ام سلمه ، از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل كرد كه فرموده است : « در ميان ركن و مقام ، شمارى از سپاهيان بدر ، با مردى بيعت كنند . آنگاه گروه‌هاى رزمندهء عراق و بزرگان شام نزد او آيند . پس سپاهى از شاميان آهنگ نبرد ايشان كنند و چون به بيابان برسند ، به زمين فرو برده شوند . سپس مردى از قريش كه « كلب » دايىهاى او هستند ، به نزد ايشان مىآيد . اين دو سپاه با همديگر درگير مىشوند و خداوند آنان [ : مهاجمان ] را شكست مىدهد . آن كه از غنيمت‌هاى كلب بماند و از آن چيزى نصيبش نشود زيانكار است . « 1 » 674 - موسى بن اسماعيل براى ما نقل كرد و گفت : حماد بن سلمه ما را حديث كرد و گفت : ابومهزم كه از ابوهريره نقل كرد كه گفته است : لشكرى از سمت شام مىآيد و به مدينه وارد مىشود . آنان جنگاوران را مىكشند و شكم‌هاى زنان را مىدرند و مىگويند : ته ماندهء بدىها را بكشيد . چون به بيابان ذى الحُلَيفه مىرسند به زمين فرو برده مىشوند ،

هامش
( 1 ) . ابوداوود ( 4286 و 4287 ) ، احمد ( ج 6 ، ص 316 ) ، ابن حِبّان ( 6757 ) ، طبرانى در معجم الكبير ( ج 73 ، ص 931 ) ، و همو در مجم الأوسط ( 1175 ) اين حديث را با همين سند و روايت آورده‌اند . عبدالرزاق ( 20769 ) نيز همين روايت را به نقل از معمر ، از قتاده كه آن را مرفوعاً به رسول خدا صلى الله عليه و آله نسبت داده ، نقل كرده است .
تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 298 | ابن شبة النميري / صابرى