تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 20

مساهمون:

ص٢٠

سه ذراع و يك وجب به دست راست خود و بر بلندايى در حدود يك ذراع و يك وجب ، سنگى بزرگتر از سنگهايى كه ديوار مسجد را با آن ساخته‌اند مىبينى . [ راوى ] گويد : مالك ابن انس مىگفت : من مقام جبرئيل را نمىبينم . . . . « 1 » به تهامه . پس بر مردى كه او را دبّ مىناميدند ستم كرد . دبّ به جايى كه مروان به نماز مىايستاد آمد و چون او مىخواست تكبير نماز بگويد ، خنجرى كه همراه داشت بر او زد . اما كارگر نشد و مروان او را گرفت و پرسيد : چه چيز تو را بر اين كار وا داشت ؟ گفت : تو كارگزار خويش را فرستادى و او گاوم را از من ستاند و من و زن و فرزندم را تهيدست گذاشت . من نيز مردى بد دلم ، با خود گفتم : به سراغ كسى كه او را فرستاده است مىروم و او را مىكشم كه او سرچشمهء اين كار است . پس آن‌گونه كه مىبينى آمدم . مروان او را مدتى در زندان بداشت . سپس گفت : او را پنهانى كشتند . از آن پس [ براى جايگاه نماز ] مقصوره ساخت . 7 - محمد بن يحيى ، از عبدالرحمان بن سعد ، از شيوخ خود حديث آورد كه نخستين كسى كه مقصوره ( كريچه ، گردك ) اى از خشت ساخت ، عثمان بن عفان بود . اين مقصوره يا اتاقك ، دريچه‌هايى داشت كه مردم از آن ، امام را مىديدند . عمر بن عبدالعزيز اين مقصوره را با ساج بنا كرد . 8 - محمد بن يحيى ، از يعقوب ، از به كار ، از شيوخى كه عيسى بن محمد بن سائب و محمد بن عمروبن مسلم بن سائب و عمر بن عثمان بن عبدالرحمان از آن جمله‌اند ، چنين حديث آورد كه عثمان نخستين كسى است كه مقصوره‌اى از خشت بنا نهاد و سائب‌بن خبّاب را بر آن گماشت . سائب هر ماه دو دينار از بيت المال مىگرفت و چون درگذشت سه فرزندش عهده دار اين كار شدند : مسلم ، بكير ، عبدالرحمان ، كه اين دو دينار را به تساوى ميان خود قسمت كردند و از آن زمان تا كنون اين سه ، در ديوان ارزاق بيت المال ، دو دينار مىبرند . « 2 »

هامش
( 1 ) . در نسخه اصل به اندازه سه چهارم سطر سفيد است .
( 2 ) . بنگريد به : وفاء الوفا ، ج 2 ، ص 511 .