تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 17

مساهمون:

ص١٧
[

موضع الجنائز

] 1 - . . . « 1 » گويد : در آغاز كه رسول خدا صلى الله عليه و آله به مدينه آمده بود ، چون كسى از ما ، در آستانهء مرگ بود رسول خدا صلى الله عليه و آله را خبر ( مى ) داديم . « 2 » او حضور مىيافت و برايش آمرزش مىطلبيد . چون جان مىداد پيامبر صلى الله عليه و آله مىرفت . او مرگ جابر « 3 » را شاهد بود . گاه بازداشتن رسول خدا صلى الله عليه و آله براى اين كار به درازا مىكشيد . چون از دشوارى اين امر ، بر پيامبر صلى الله عليه و آله بيم داشتيم به همديگر گفتيم : چه خوب است پيامبر صلى الله عليه و آله را بر احتضار كسى خبر ندهيم تا جان ببازد و چون جان سپرد او را خبر دهيم تا نه بر او دشوارى باشد و نه مدتى باز داشته شود ؛ چنين كرديم و از آن پس در پى مرگ كسان ، آن حضرت را خبر مىداديم و او مىآمد و بر مرده نماز مىخواند . پس از نماز هم گاه مىرفت و گاه تا خاك‌سپارىِ مرده مىماند . زمانى بر اين شيوه بوديم ، اما با خود گفتيم : اگر رسول خدا صلى الله عليه و آله را نطلبيم و جنازه‌هاى

هامش
( 1 ) . در نسخهء اصلى سه چهارم سطر سفيد است .
( 2 ) . مؤلف در اين بخش از عبارت ، كلمهء « كان » را در دو قلاب آورده و آن را از وفاء الوفاج 2 ، ص 531 نقل‌كرده و اين در حالى است كه سمهودى خود آنچه را آورده نقل به مضمون مىداند و از همين روى ، نيازى به اين افزوده ، به استناد روايت سمهودى ، نبوده است - م .
( 3 ) . مقصود جابر بن عتيك است . مجمع الزوائد ، ج 3 ، ص 32 .