مىرفتم كه به مسجد بصره رسيديم و بُرَيده را ديدم كه نشسته است و سكبه - يكى از اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و آله - را ديديم كه ايستاده است و نماز ظهر مىخواند . بريده گفت : اى عمران ، آيا نمىتوانى چنان كه سكبه نماز مىخواند نماز بگزارى ؟ - گويا او با اين سخن قصد كنايه به وى داشت . راوى گويد : عمران سكوت گزيد و گذشتيم . [ پس از چندى ] عمران گفت : با رسول خدا صلى الله عليه و آله مىرفتيم كه به احد رسيديم . بر احد بالا رفتيم و رسول خدا صلى الله عليه و آله رو به مدينه ايستاد و فرمود : « واى بر اين شهر ! ساكنانش آن را در بهترين وضعى كه دارد وامىگذارند ! - سه بار اين سخن را فرمود - دجّال آهنگ در آمدن بدين شهر مىكند ، اما نمىتواند بدان درآيد ؛ او بر هر درّهاى از درّههاى اطراف شهر فرشتهاى نگهبان مىبيند كه شمشير بر كشيده است ! » [ عمران ] مىگويد : سپس از كوه فرود آمديم و به مسجد آمديم . در آنجا مردى را ديديم كه نماز مىخواند . پرسيد : اين كيست ؟ گفتم : فلانى است و چنين و چنان است - و به ستايش او پرداختم . پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : صدايت را به گوشش نرسانى كه بدين سخن كمر او را مىشكنى ! عمران گفت : سپس دست مرا بلند كرد و فرمود : « [ برترين ] « 1 » ديندارى شما آسانترين آن است » . « 2 » 617 - عبداللَّه بن نافع زبيرى براى ما نقل كرد و گفت : مالك بن انس ، از يوسف بن يونس بن حماس ، از عمويش ، از ابوهُرَيره حديث كرد كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : مدينه را بر بهترين وضعش رها شده خواهيد گذاشت ، تا آن كه سگان و گرگان به شهر درآيند و بر ديوارهاى مسجد - يا بر منبر - بول كنند . گفتند : اى رسول خدا صلى الله عليه و آله ، در آن زمان ميوهها و محصولات از آن كه خواهد بود ؟ فرمود : حيوانهاى رها ؛ پرندگان و درندگان . « 3 »
تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 264
مساهمون: ابن شبة النميري
ص٢٦٤
هامش
( 1 ) . افزوده مستند است به معجم الكبير طبرانى و معجم الزوائد هيثمى .
( 2 ) . طبرانى در معجم الكبير ( ج 18 ، ص 573 ) اين حديث را آورده است . هيثمى در مجمع ( ج 3 ، ص 309 ) گفته : رجال اين حديث رجال صحيح است .
( 3 ) . يوسف بن يونس بن حماس از رجال اين حديث است . در تعجيل المنفعه درباره او چنين آمده است . او از عمويش ، از ابوهريره و از عطاء بن يسار ، سعيد بن مسيّب و سليمان بن يسار روايت مىكند و مالك و ابن جريج از او نقل حديث كردهاند . اما سند حديث او تا مالك دچار اختلاف و آشفتگى است ؛ قَعْنَبى از مالك نقل كرده و گفته است : حديث از ابوهريره به مالك رسيده است . قعنبى از همين روى حديث را « معضل » خوانده است ؛ يحيى بن يحيى ليثى گفته است : « از مالك ، از حماس » ، و از او ( يوسف بن يونس ) نامى نبرده است ؛ معن بن عيسى گفته است : از مالك ، از يونس بن يوسف » ، و با همين سند حديث را پذيرفته است ؛ عبداللَّه بن يوسف تنيسى گفته : « از مالك ، از يوسف بن سنان » و به جاى يونس نام سنان را آورده است ؛ ابومصعب نيز گفته است : « از مالك » . اما بخارى گويد : طريق نخست [ : از مالك ، از يوسف ] صحيحتر است .
يادآور مىشود : ابن حبان ( ج 7 ، صص 633 و 634 ) نام او را در شمار راويان ثقه آورد ، و افزوده است : او از عابدان اهل مدينه . . . و ثقه بود . وى همچنين اين را يادآورى كرده است كه عبداللَّه بن يوسف با اصحاب مالك درباره نام پدر يوسف اختلاف داشت . گاه نام پدر او سفيان آمده ، در حالى كه سنان درست است .
اما عموى او كه يكى ديگر از رجال حديث است . من به شرح حالى از او برخورد نكردم . تنها ابن حبان ( ج 5 ، ص 555 ) در شرح حال يوسف آورده است كه او از پدر خود ، از ابوهريره روايت مىكند . ابن حبان آنگاه براى پدرش در رديف ثقات شرح حال آورده و گفته است : يونس بن حماس ، از ابوهريره نقل حديث مىكند و فرزندش يوسف بن يونس از او نقل حديث كرده است .
گفتنى است اين حديث در موطأ ( ج 2 ، ص 888 ) به روايت يحيى ليثى و در صحيح ابن حبان ( 6373 ) نيز آمده است .