هر كس عائله رسول خدا صلى الله عليه و آله بوده است من خود عهده دار اويم و هر كس رسول خدا صلى الله عليه و آله خرجىاش مىداده است خود خرجى او را مىدهم . گفت : اى ابوبكر آيا دختران تو از تو ارث مىبرند ، اما دختران رسول خدا صلى الله عليه و آله از او ارث نمىبرند ؟ گفت : همين است ! « 1 » 553 - ابن ابىشيبه براى ما نقل كرد و گفت : مالك بن اسماعيل ، از عبدالرحمان بن حُميد رواسى حديث كرد كه گفته است : سليمان - يعنى سليمان اعمش - از اسماعيلبن رجاء ، از عمير وابستهء ابن عباس نقل كرد كه گفته است : على [ عليه السلام ] و عباس درباره ميراث رسول خدا صلى الله عليه و آله نزد ابوبكر شكايت آوردند . اما او گفت : من كسى نيستم كه آن را از همان وضعى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله قرار داده است تغيير دهم . « 2 » 554 - محمد بن عبداللَّه بن زبير براى ما نقل كرد و گفت : فضيل بن مرزوق ما را حديث كرد و گفت : نميرى بن حسان برايم نقل كرد و گفت : بدين هدف كه بر كار ابوبكر خرده بگيرم به زيد بن على گفتم : ابوبكر فدك را از چنگ فاطمه عليها السلام درآورد ! گفت : ابوبكر مردى مهربان بود و خوش نداشت آنچه را رسول خدا صلى الله عليه و آله بنياد گذاشته است تغيير دهد . فاطمه عليها السلام نزد او آمد و گفت : رسول خدا صلى الله عليه و آله فدك را به من داده است ! ابوبكر گفت : آيا بر اين سخن بيّنهاى دارى ؟ فاطمه عليها السلام على را آورد و برايش گواهى داد . سپس امّ ايمن را آورد . او [ خطاب به ابوبكر ] گفت : آيا گواهى نمىدهى كه من از بهشتيانم ؟ گفت : چرا - ابواحمد گويد : يعنى امّ ايمن اين سخن را به ابوبكر و عمر گفت - آنگاه امّ ايمن افزود : گواهى مىدهم كه پيامبر صلى الله عليه و آله فدك را به فاطمه عليها السلام داد . ابوبكر گفت : آيا به گواهى يك مرد و يك زن مستحق فدك در برابر من مىشوى يا اين كه به اين گواهى مستحق داورى هستى ؟ زيد بن على گفت : به خداوند سوگند اگر كار قضاوت در دست
تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 196
مساهمون: ابن شبة النميري
ص١٩٦
هامش
( 1 ) . حديث به واسطه غيرش [ : غير ابوسلمه ] صحيح است . ابوسلمه همان عبدالرحمان بن عوف است كه ابوبكر را درك نكرده است . احمد ( ج 1 ، ص 10 ) اين حديث را به روايت ابوسلمه نقل كرده ، ترمذى ( 1608 و 1609 ) آن را از طريق ابوسلمه ، از زهرى به صورت موصول روايت كرده و در شمائل ( 400 ) ، احمد ( ج 1 ، ص 13 ) ، بزار ( 25 و 26 ) و همچنين مسند ابىبكر مروزى ( 54 ) آمده و ترمذى دربارهاش گفته : حديث حسن و از اين جهت غريب است .
( 2 ) . اين حديث را احمد ( ج 1 ، ص 13 ) ، ابويعلى ( 26 ) ، بزار ( 14 ) ، مروزى در مسند ابىبكر ( 28 و 29 ) و طبرانى ( 44 ) نقل كرده و سند آن صحيح است .