تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥

551 - ابوبكر بن ابىشيبه براى ما نقل كرد و گفت : محمد بن فُضَيل ، از وليد بن جُميع ، از ابوطفيل حديث كرد كه گفته است : فاطمه عليها السلام نزد ابوبكر پيغام فرستاد و گفت : اى خليفهء رسول خدا صلى الله عليه و آله ، آيا تو از رسول خدا صلى الله عليه و آله ارث برى يا كسان او ؟ گفت : [ من ] نه ، بلكه كسان او . گفت : پس سهم رسول خدا صلى الله عليه و آله چه شده است ؟ گفت : من از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيده‌ام كه مىگويد : خداوند چون طعمه‌اى به پيامبر صلى الله عليه و آله مىدهد ، آنگاه كه جان او بستاند اين طعمه را از آنِ كسى سازد كه پس از او زمامدار شود . » اكنون من چنين صلاح ديده‌ام كه اين مال را در اختيار همه مسلمانان گذارم . [ فاطمه ] گفت : تو خود بهتر مىدانى كه از رسول خدا صلى الله عليه و آله چه شنيده‌اى « 1 » ! 552 - قعنبى براى ما نقل كرد و گفت : عبدالعزيز بن محمد ، از محمد بن عمرو از ابوسلمه نقل كرد كه فاطمه عليها السلام نزد ابوبكر آمد و آنچه را خداوند در فدك نصيب پيامبر صلى الله عليه و آله خود ساخته بود يادآورد شد . ابوبكر گفت : من از پيامبر صلى الله عليه و آله شنيدم كه مىفرمايد : « پيامبر صلى الله عليه و آله ارث نمىگذارد . » اينك

هامش
( 1 ) . ابوداوود ( 2973 ) ، مِروزى ( 78 ) ، ابويعلى ( 37 ) ، احمد ( ج 1 ، ص 4 ) و بزار ( 54 ) اين حديث را نقل كرده‌اند و سند آن نيز حسن است . اين روايت همچنين شاهدى دارد كه بخارى در تاريخ الكبير ( ج 4 ، ص 46 ) و سهمى در تاريخ جرجان ( ص 493 ) آن را از طريق سليمان بن عبدالرحمان نقل كرده‌اند كه گفت : وليد بن مسلم براى ما حديث كرد : عبداللَّه بن علاء بن زبر و كسى ديگر براى ما حديث آوردند كه از بلال بن سعد شنيده‌اند كه از پدرش سعد بن تميم سَكُونى كه خود از صحابه بود نقل مىكرد كه گفته است : پرسيده شد : اى رسول خدا صلى الله عليه و آله ، خليفه پس از تو مالك چيست ؟ فرمود : « همانند آنچه من دارم ، البته تا آن هنگام كه در داورى و حكومت عدالت ورزد ، دادگرى كند و بر خويشاوندان مهربانى روا بدارد . اما هر كس جز اين كند از من نيست و من نيز از او نيستم . » سند اين حديث سندى صحيح است ، هيثمى ( ج 5 ، صص 231 و 232 ) آن را آورده و پس افزوده است : طبرانى اين حديث را نقل كرده و رجال او ثقه‌اند . ابن كثير در البداية و النهايه ( ج 5 ، ص 289 ) پس از آوردن حديث ، به نقل از مسند مىگويد : در متن اين حديث غرابت و مضمون‌هايى منكر و ناپذيرفته است . شايد اين حديث بر پايه برداشت و فهمى كه برخى راويان داشته‌اند .