تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 184

مساهمون:

ص١٨٤

خمس مىستانده است ، مثل گذشته ببرد اين كار را برايش انجام مىدهم . « 1 » 535 - حبان بن بشر براى ما نقل كرد و گفت : يحيى بن آدم ما را حديث كرد و گفت : زياد بن عبداللَّه بن طفيل ، از محمد بن اسحاق ، از عبداللَّه بن ابىبكر ، از عبداللَّه بن مكنف ( از طايفه بنى حارثه ) نقل كرد كه گفته است : هنگامى كه عمر يهود را از خيبر بيرون راند در ميان مهاجرين و انصار راهى آنجا شد و جبار بن صخر بن خناء ، از بنى سلمه كه خود برآورد كنندهء محصول از طرف مردم مدينه بود ، و نيز يزيد بن ثابت با او همراه شدند . اين دو تن خيبر را ميان كسانى كه عايدات اراضى آن را در اختيار داشتند بر اساس همان سهم بندى كه آنجا جارى بود قسمت كردند ؛ از جملهء آنچه عمر در وادى القرى قسمت كرده بود به عثمان بن عفان . عبدالرحمان بن ابىعوف ، عمر بن ابىسلمه ، عامر بن ربيعه ، عمرو ابن سراقه ، اشيم ، بنى جعفر ، ابن عبداللَّه بن جحش ، عبداللَّه بن ارقم و كسانى ديگر رسيد و سهم هر كدام از آنها يك « حظر » مىشد . - يحيى گويد : حظر به يك قطعه نخيل يا شتر يا همانند آن گويند . « 2 » 536 - يحيى گفت : عبدالسلام بن حرب ، از عبيداللَّه ، از نافع ، از ابن عمر نقل كرد كه گفته است : رسول خدا صلى الله عليه و آله بر نصف محصول خيبر ؛ اعم از كشت و زرع و يا خرما با مردمان آن قرار داد بست . او هر ساله [ از خمس اموال خيبر ] به هر كدام از همسران خود صد وُسْق مىداد : هشتاد وُسْق خرما و بيست وُسْق جو . هنگامى كه عمر به خلافت رسيد ، خيبر را قسمت كرد . او همسران پيامبر صلى الله عليه و آله را مخيّر ساخت كه زمين را به آنان واگذارد يا مقدار عايدات هر ساله ؛ يعنى همان تعداد وُسْق را برايشان عهده دار شود . زنان اختلاف كردند : برخى همان مقررّى سالانه را برگزيدند و برخى اين را كه زمين بديشان واگذار شود . عايشه و حفصه از كسانى بودند كه همان مقررّى سالانه ؛ يعنى آن تعداد وُسْق معين را انتخاب كردند . « 3 » 537 - يحيى گفت : ابوبكر ، از كلبى ، از ابوصالح ، از ابن عباس نقل كرد كه گفته است :

هامش
( 1 ) . سند حديث حسن است .
( 2 ) . ابن هشام در سيره ( ج 3 ، ص 357 ) اين حديث را به مضمونى همانند از ابن‌اسحاق نقل كرده است .
( 3 ) . منابع اين حديث همان است كه در ذيل شماره 533 گذشت .
تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 184 | ابن شبة النميري / صابرى