رسول خدا صلى الله عليه و آله پيمانى دارد بياورد تا آن پيمان را برايش به رسميت بشناسم و اجرا كنم . اما هر كس پيمانى ندارد بداند كه اجازهء كوچانيدنتان داده شده است . عمر بدين ترتيب ، يهوديان حجاز را به شام كوچاند . « 1 » 532 - يزيد بن هارون براى ما نقل كرد و گفت : حَجّاج ، از نافع ، از ابن عمر حديث كرد كه پيامبر صلى الله عليه و آله خيبر را بر نصف محصول به ساكنانش سپرد . اين سرزمين در دوران زندگى رسول خدا صلى الله عليه و آله ، دوران ابوبكر و ( پارهاى از ) دوران عمر در اختيارشان بود تا آن كه عمر مرا براى قسمت كردن محصول با آنان فرستاد و آنان مرا سحر كردند و دستم از مچ پيچ خورد . از آن پس عمر اين اراضى را از ايشان باز ستاند . « 2 » 533 - سُوَيد براى ما نقل كرد و گفت : على بن مِسْهر ، از عبيداللَّه بن عمر ، از نافع ، از ابن عمر نقل كرد كه گفته است : هنگامى كه عمر عهدهدار قسمت كردن غنايم خيبر شد همسران پيامبر صلى الله عليه و آله را مخير ساخت كه براى آنان زمين و ملك جدا كند ، يا همان مقدار خرما و گندم يا جوى را كه پيشتر به آنان مىرسيده است عهدهدار شود و همه ساله به آنان بدهد . زنان اختلاف كردند ؛ برخى زمين و ملك را برگزيدند و برخى همان خرما و جو سالانه را خواستند . عايشه و حفصه از كسانى بودند كه زمين و ملك را برگزيده بودند . « 3 » 534 - هارون بن معروف براى ما نقل كرد و گفت : عبداللَّه بن وهب براى ما حديث كرد و گفت : اسامة بن زيد ، از نافع ، از عبداللَّه ( بن عمر ) نقل كرد كه گفته است ، هنگامى كه عمر مىخواست يهوديان را از خيبر بيرون براند مردم را فرمود تا به آنجا روند و سهامى را كه از اراضى خيبر دارند در اختيار گيرند . همچنين براى همسران پيامبر صلى الله عليه و آله پيغام فرستاد و گفت : « هر كدام از شما كه دوست دارد از نخلها به گمانهء صد وُسْق به او دهم تا درخت و زمين و آبيارىاش از آنِ او باشد و همچنين از مزارع به گمانهء بيست وُسْق در اختيارش گذارم ، اين كار را برايش مىكنم و هر كس دوست دارد همان سهمى را كه پيشتر از محل
تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 183
مساهمون: ابن شبة النميري
ص١٨٣
هامش
( 1 ) . ابن هشام در سيره ( ج 3 ، ص 356 ) ، از ابن اسحاق نقل كرده است كه گفت : از ابن شهاب زهرى پرسيدم : . . . متن حديث بالا .
( 2 ) . ابن هشام در سيره ( ج 3 ، ص 357 ) اين حديث را به صورت طولانى از ابن اسحاق نقل كرده است .
( 3 ) . احمد ( ج 2 ، ص 22 ) اين حديث را با مضمونى همانند با سندى حسن نقل كرده است .