تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨

قبر فاطمه بنت اسد

363 - اما دربارهء فاطمه بنت اسد مادر على بن ابىطالب [ عليه السلام ] ، از عبدالعزيز ، از عبداللَّه‌بن جعفر بن مِسْوَر بن مَخَرمَه ، از عمرو بن ذُبْيان ، از محمد بن على بن ابىطالب [ عليه السلام ] نقل كرده است كه گفت : چون مرگ فاطمه مسجّل شد و رسول خدا صلى الله عليه و آله از اين آگاهى يافت فرمود : چون درگذشت به من خبر دهيد . پس هنگامى كه فاطمه درگذشت رسول خدا صلى الله عليه و آله خود براى تشييع او بيرون آمد . فرمود قبر او را در جاى مسجدى كه امروزه قبر فاطمه ناميده مىشود كندند ، سپس براى او لحد گذاشت و البته در قبر او ضريح « 1 » قرار نداد . چون اين كار را به پايان رساندند به درون قبر فرود آمد در لحد خفت و قدرى قرآن خواند . آنگاه پيراهن خويش را درآورد و فرمود فاطمه را در آن كفن كنند . سپس بر او در جوار قبر نماز خواند . پس نه تكبير گفت و فرمود : « هيچ كس از فشار قبر بر كنار داشته نشده است مگر فاطمه بنت است » . پرسيده شد : اى رسول خدا صلى الله عليه و آله حتى قاسم ! فرمود : « و حتى ابراهيم » - ابراهيم فرزند كوچكتر آن حضرت بود - . « 2 » 364 - عبيداللَّه بن اسحاق فطار براى ما نقل كرد و گفت : قاسم بن محمد بن عبداللَّه‌بن محمد بن عقيل گفت : پدرم عبداللَّه بن محمد - عبداللَّه گويد : قاسم همواره عبداللَّه‌بن محمد را پدر خويش مىخواند با آن كه جّد او بود - گفت : جابر بن عبداللَّه انصارى براى ما چنين حديث كرد : با رسول خدا صلى الله عليه و آله نشسته بوديم كه كسى درآمد و گفت : اى رسول خدا صلى الله عليه و آله ، مادر على [ عليه السلام ] و جعفر و عقيل بدرود حيات گفته است . رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : برخيزيد و با من همراه شويد تا به نزد مادرم برويم . همه برخاستيم و چونان آرام كه گويا بر سر همراهان پرنده‌اى نشسته است بدان سوى رفتيم . چون بر در سراى رسيديم

هامش
( 1 ) . لحد شكافى در كنارهء قبر و ضريح شكاف ميانى آن است - م .
( 2 ) . حديث مرسل است و در وفاء الوفا ( ج 2 ، ص 88 ) به روايت ابن شبه از محمد بن على بن ابىطالب نقل شده است .