چون مرگ عبدالرحمان بن عوف نزديك شد عايشه برايش پيغام فرستاد كه فرزندم ! اين جاى قبرى است كه در جوار رسول خدا صلى الله عليه و آله برايت نگه داشتهام ؛ آن را در اختيار گير . اما عبدالرحمان گفت : من از تو شنيدهام كه گفتهاى : از آن روز كه عمر ( در اينجا ) به خاك سپرده شده است روبند برنگرفتهام . اينك من خوش ندارم خانهات را بر تو تنگ كنم و بيت رسول خدا صلى الله عليه و آله را قبرستان كنيم . من به عثمان بن مظعون اقتدا كنم . ما با همديگر پيمان بسته بوديم كه اگر هر دو در يك سرزمين بميريم همان جا با هم دفن شويم .
349 - گفت : عبدالعزيز ، از سعيد بن زياد وابستهء سهله دختر عاصم بن عدى ، از عبدالواحد بن محمد بن عبدالرحمان بن عوف نقل كرد كه گفته است : عبدالرحمان بن عوف وصيت كرده بود كه اگر در مدينه بميرد در جوار عثمان بن مظعون به خاك سپرده شود . پس چون درگذشت در گوشهء شرقى خانهء عقيل برايش قبرى كندند و او را در حالى كه بردى راه راه به وى پيچيده شده بود ، در آنجا به خاك سپردند . شك دارم كه در اين برد قطعهاى از طلا هم بود يا نه .
قبر سعد بن ابىوقاص
350 - محمد بن يحيى براى ما نقل كرد و گفت : عبدالعزيز بن عمران ، از عبدالرحمان ابن خارجه برايم نقل خبر كرد و گفت : ابن دهقان مرا گفت : سعد بن ابىوقاص مرا خواست و با او به بقيع رفتم . او ميخهايى با خود برداشت و چون به جايى در گوشهء بيرونى و شرقى شامى خانه عقيل رسيديم از من خواست زمين را كندم و چون قدرى به درون رفتم ميخها را در زمين فرو برد و گفت : اگر مُردم بازماندگان مرا بدين جا راهنماى تا مرا در آن به خاك بسپارند .
چون سعد مُرد اين مسأله را با فرزندانش در ميان گذاشتم و با آنان روانه شدم و ايشان را بدان جاى راه نمودم . ميخها را همان جا يافتند و آنجا قبرى برايش كندند و او را در اين قبر به خاك سپردند . « 1 »
هامش
( 1 ) . اين حديث در وفاء الوفا ( ج 2 ، ص 899 ) ، از ابن شبه ، از ابن دهقان نقل شده است .