تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 124

مساهمون:

ص١٢٤

وَما كانَ اسْتِغْفارُ ابراهيمَ لأَبِيهِ « 1 » را نسخ كند . چنين بود كه دلم سوخت ، آن سان كه هر فرزندى بر پدر و مادر دل بسوزاند . اين بود كه گريستم . « 2 » 356 - فليح بن محمد يمانى براى ما نقل كرد و گفت : سعيد بن ابىسعيد مقبرى براى ما حديث كرد و گفت : پدرم ، از جدش ، از ابوهريره نقل كرده كه گفته است : پيامبر صلى الله عليه و آله زمانى كه در مكه بود بر سر قبرى از قبرهاى مردگان ايستاد و فرمود : « هان ، بدانيد ! اين قبر مادر محمد است . از پروردگارم اجازه خواستم كه بر سر قبر او بيايم ، سلام دهم و آمرزش بطلبم . خداوند اجازه فرمود بر سر قبر بيايم . » « 3 » 357 - سُوَيد بن سعيد براى ما نقل كرد و گفت : اسد بن راشد ، از كُرَيْب بن شُرَيْح ، از بُشر نَدْبى ، از ابوسعيد خدرى حديث كرد كه گفته است : همراه پيامبر صلى الله عليه و آله بوديم كه از ناقهء خود فرود آمد و مهار آن را به دست مردى داد و ناقه - كه البته اگر مهارش را به دست منافقى مىدادند آرام نمىگرفت - آرام گرفت و آن مرد سرش را بوسيد . پيامبر صلى الله عليه و آله به گورستان نزديك شد و به دعا كردن پرداخت ، آن سان كه گمان كرديم دربارهء ما آياتى از قرآن نازل شده است . عمر پيش رفت و چون پيامبر صلى الله عليه و آله او را ديد به سمت ما روى برگرداند و فرمود : « اين قبر آمنه بنت وهب زهرى ، مادر رسول خدا صلى الله عليه و آله است . » « 4 » 358 - عبدالواحد بن غياث براى ما نقل كرد و گفت : حسن بن ابىابراهيم براى ما

هامش
( 1 ) . توبه / 114 : طلب آمرزش ابراهيم براى پدرش جز براى وعده‌اى كه به او داده بود نبود .
( 2 ) . حاكم در مستدرك ( ج 2 ، ص 336 ) و واحدى در اسباب النزول ( ش 532 ) اين حديث را آورده ، حاكم آن را صحيح دانسته و ذهبى درباره آن چنين اظهار نظر كرده است : ايوب بن هانى [ از رجال اين حديث ] راويى ضعيف است .
( 3 ) . مسلم ( 105 و 108 ) ، ابوداوود ( 3234 ) ، نسائى ( ج 4 ، ص 90 ) ، ابن ماجه ( 1569 و 1572 ) و احمد ( ج 2 ، ص 441 ) اين حديث را آورده‌اند .
( 4 ) . سند حديث ضعيف است ؛ مشتمل است بر بشر بن حرب ندبى كه ذهبى در ميزان ( ج 1 ، ص 314 ) درباره‌اش گويد : على و يحيى او را ضعيف دانسته‌اند ؛ احمد گفته است : قوى نيست ؛ و ابن خراش گفته : متروك است .
تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 124 | ابن شبة النميري / صابرى