تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١

نقل كرده است كه گفت : شبانگاه پيامبر صلى الله عليه و آله بيرون رفت و من در پى او روانه شدم به بقيع - يا گفت به گورستان - رفت و فرمود : « سلام بر شما خفتگان سراى مؤمنان ، ما به شما خواهيم پيوست . شما پيشقراولان ماييد . خداوندا ! ما را از پاداشى كه به آنان داده‌اى محروم مدار و پس از آنان ما را به فتنه گرفتار مساز » . سپس پيامبر صلى الله عليه و آله روى خود برگرداند و مرا ديد . « 1 » 288 - موسى بن اسماعيل براى ما نقل كرد و گفت : ابوعاصم سعد براى ما حديث كرد و گفت : نافع وابستهء حمنة دختر شجاع ، مرا حديث آورد و گفت : ام قيس دختر محصن برايم نقل كرد : كاش مىديدى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در يكى از كوچه‌هاى مدينه ، جايى كه همه مردم هستند ، مرا با خود مىبرد تا به بقيع رسيديم . آنجا فرمود : « اى مادر قيس ، از اين قبرها هفتاد هزار تن برانگيخته مىشوند و بى حساب به بهشت مىروند ؛ گويا كه چهره‌هايشان ماه شب چارده است » . راوى گويد : پس مردى برخاست و پرسيد : اى رسول خدا صلى الله عليه و آله ، حتى من ؟ فرمود : و تو . آنگاه يكى ديگر برخاست و گفت : اى رسول خدا صلى الله عليه و آله ، و من ؟ فرمود : عُكّاشه بر تو پيشى گرفته است . سعد مىگويد از آن زن ( : ام قيس ) پرسيدم چرا به آن ديگرى هم نگفت ( تو هم به بهشت روى ؟ ) گفت : گمان مىكنم او منافق بود . « 2 » 289 - حسن بن عثمان براى ما نقل كرد و گفت : ابوعاصم سعد بن زيد وابستهء سليمان ابن على برايمان حديث كرد و گفت : نافع - البته مقصود نافع وابستهء ابن عمر نيست - حديثى همانند اين برايم نقل كرد ، با اين تفاوت كه عبارت اخير - يعنى از آن زن پرسيدم . . . در اين روايت نيامده است . « 3 » 290 - فليح بن محمد يمانى براى ما نقل كرد و گفت : محمد بن سعيد مقبرى براى ما حديث كرد و گفت : برادرم ، از جدش نقل كرده است كه كعب الأحبار گفت : در تورات

هامش
( 1 ) . سند اين حديث صحيح است . احاديث پيشين را بنگريد .
( 2 ) . طبرانى اين حديث را در معجم الكبير ( ج 25 ، ح 445 ) نقل كرده و هيثمى در مجمع ( ج 4 ، ص 13 ) گفته است : سند حديث مشتمل بر راويى است كه او را نمىشناسم .
( 3 ) . تكرار حديث پيشين است .