تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 104

مساهمون:

ص١٠٤

« سلام بر شما اى اهل قبور - سه بار - كاش مىدانستيد خداوند چگونه شما را از آنچه پس از شما رخ خواهد داد نجات بخشيده است ! » . راوى گويد : سپس برگشت و به ما كه پشت سر ايشان بوديم فرمود : اينان از شما بهترند . گفتيم : اى رسول خدا ، آنان نيز برادران مايند . ايمان آورده‌ايم چنان كه ايمان آورده‌اند ، انفاق كرده‌ايم چنان كه انفاق كرده‌اند ، جهاد كرده‌ايم چنان كه جهاد كرده‌اند . اما آنان را زندگى به پايان آمد . و ما در انتظاريم . فرمود : « اينان رفته‌اند و هيچ از پاداش خود نخورده‌اند . اما شما پاداش خود را خورده‌ايد و من نمىدانم كه پس از من چه خواهيد كرد » . « 1 » 296 - احمد بن عيسى براى ما نقل كرد و گفت : عبداللَّه بن وهب يعنى ؛ ابن محمد از عبداللَّه بن ابىبكر ، از پدرش نقل كرده كه رسول خدا صلى الله عليه و آله به بقيع مىرفت و براى مردگان دعا مىكرد . عايشه در اين باره از آن حضرت پرسيد . در پاسخ فرمود : من فرمان يافته‌ام كه برايشان دعا كنم » . « 2 » 297 - موسى بن اسماعيل براى ما نقل كرد و گفت : عبدالرحمان بن ابىرجال ما را حديث كرد و گفت : عماره بن غزيه ، از عبدالرحمان بن ابىسعيد خدرى برايم نقل كرد كه گفته است : پدرم به من گفت : فرزندم ، من پير شده‌ام و همسالانم رفته‌اند و براى من هم نزديك شده است . دستم را بگير ( تا با هم به جايى روانه شويم ) . من دست او را گرفتم و با هم به بقيع رفتيم . او را به دورترين نقطه بقيع ، جايى كه قبرى نبود بردم . مرا گفت : فرزندم ، چون مُردم در اينجا برايم قبرى بكن ، مباد بر من كسى بگريد ، مباد بر قبر من خيمه زنى ، مباد آتشى با من همراه سازى ، مباد كس را بيازارى ، مرا از كوچه‌هاى دور و خلوت به گورستان ببر ، و آهسته و بى صدا برو . 298 - فليح بن محمد براى ما نقل كرد و گفت : حاتم بن اسماعيل ما را حديث كرد و گفت : هشام بن عروه ، از پدرش نقل كرد كه گفته است : دوست ندارم در بقيع به خاك سپرده شوم . اگر در جايى ديگر به خاك سپرده شوم برايم دوست‌داشتنىتر است . هر كه در آنجاست بر يكى از اين دو حالت است : يا ستمگر است كه دوست ندارم با او در

هامش
( 1 ) . اين همان حديث پيشين است .
( 2 ) . احمد ( ج 6 ، ص 252 ) اين حديث را نقل كرده است .