كردى خداوند و پيامبر او بر تو ستمى روا دارند و از تو پنهان كنند ؟ عايشه گفت : هر چه مردم بپوشانند خداوند آن را مىداند . فرمود : آرى ، چنين است . سپس فرمود : هنگامى كه تو ديدى جبريل بر من نازل شد ، چون تو جامهء فرو نهاده بودى نمى توانست بر من وارد شود . پس مرا بانگ زد و من اين را از تو پنهان داشتم . او را پاسخ گفتم و اين را نيز از تو پنهان داشتم ، و گمان بردم تو خفتهاى . از همين روى دوست نداشتم تو را بيدار كنم و ترسيدم بر من بترسى . جبريل مرا فرمود تا به نزد اهل بقيع بروم و براى آنان آمرزش بطلم . عايشه پرسيد : من [ براى استغفار ] چه بگويم ؟ پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : بگو « السلام على أهل الديار من المؤمنين و المسلمين و يرحم اللَّه المستقدمين منّا و المستأخرين وَانّا إنشاءَ اللَّه للاحقون » . « 1 » 283 - قعنبى براى ما نقل كرد و گفت : عبدالعزيز محمد دَراوَردى ، از علقمة بن ابىعلقمه ، از مادرش ، از عايشه نقل كرده است كه گفت : رسول خدا صلى الله عليه و آله در حالى كه بر بستر خوابيده بود ، بناگاه برخاست و جامهء خود بر تن كرد . من كه بيدار بودم كنيز خود بُرَيْرَه را در پى او فرستادم تا بنگرد كه كجا مىرود . عايشه گفت : او به سمت بقيع رفت ، بقيع الغَرْقَد . در نزديكى بقيع ايستاد و سپس دست خود به آسمان بلند كرد و آنگاه بازگشت . كنيز به نزد من بازگشت و آنچه را گذشته بود به من خبر داد . من در اين باره سكوت گزيدم و چيزى از آن حضرت نپرسيدم تا هنگامى كه صبح شد . چون صبح فرا رسيد از او پرسيدم : اى رسول خدا صلى الله عليه و آله ، ديشب كجا رفتى ؟ فرمود : به سوى اهل بقيع برانگيخته شدم تا برايشان دعا كنم . « 2 »
تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 99
مساهمون: ابن شبة النميري
ص٩٩
هامش
( 1 ) . اين حديث را مسلم ( 974 ) ، نسائى ( ج 4 ، صص 91 و 93 و 94 ) ، همو در عمل اليوم و الليله ( 1092 ) ، ابن ماجه ( 1546 ) ، احمد ( ج 6 ، صص 71 ، 180 ، 111 ، 221 ) ، عبدالرزاق ( 6722 ) ، بيهقى ( ج 4 ، ص 79 ) ، ابن حبان ( 3172 ) و ابن سنى ( 596 ) نقل كرده است .
ترجمهء دعا چنين است : « سلام بر مؤمنان و مسلمانانى كه در اين خانههايند . خداوند آنانى از ما را كه پيشتر رفتهاند و آنان راكه در پىايشان رفتهاندرحمت كناد ! ما به خواست خداوند به شما خواهيم پيوست .
( 2 ) . اين حديث را مسلم ( ص 974 ، ح 103 ) ، نسائى ( ج 7 ، صص 72 - 75 و ج 4 ، ص 92 ) ، مالك ( ج 1 ، 242 ) و عبدالرزاق ( ج 2 ، ص 67 ) نقل كرده و ابن حبان ( 3748 ) و حاكم ( ج 1 ، ص 488 ) آن را صحيح دانستهاند ، حاكم گفته : سندش صحيح است ؛ و ذهبى نيز با او همرأى شده است .