رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : « حكايت كوه احد بر روى زمين ، حكايت شترى خوش اندام است كه آن را كوهان نباشد . » « 1 » 277 - گفت : عبدالعزيز ، از ابومعشر ، از سعيد بن ابىسعيد ، از پدرش ، از ابوهريره نقل كرده است كه گفت : رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : در بهشت چهار نهر ، چهار كوه و چهار حماسه است : اما چهار نهر عبارتند از سَيْحان ، جَيْحان ، نِيل و فُرات ؛ چهار كوه نيز عبارتند از طُور ، لبنان ، احُد و وَرِقان . اما پيامبر صلى الله عليه و آله دربارهء آن چهار حماسه سخنى نفرمود . « 2 » 278 - گفت : عبدالعزيز و محمد بن اسماعيل بن ابىفديك مرا خبر دادند كه پيوسته مىشنيدند كه مردم در دوران جاهليت احد را « عنقد » مىناميدند . 279 - گفت : عبدالعزيز دراوردى ، از مردى از انصار ، از عبدالملك بن جابر بن عتيك ، از جابر بن عبداللَّه ، از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل كرده است كه فرمود : موسى و هارون به آهنگ حج يا عمره روانه شدند . چون به مدينه رسيدند از يهود ترسيدند . پس در احد فرود آمدند . هارون بيمار بود . موسى برايش در احد قبرى كند و فرمود : اى برادر ، وارد شو كه هم اكنون مىميرى . او نيز وارد آن شد و چون بدان درآمد خدا جانش ستاند . پس موسى بر رويش خاك ريخت . « 3 »
تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 96
مساهمون: ابن شبة النميري
ص٩٦
هامش
( 1 ) . سند حديث به كلى سست است ؛ مشتمل است بر عبدالعزيز بن عمران و او چنان كه گذشت جاعل حديث است .
( 2 ) . سند حديث سست است . به مضمون اين حديث حديثى ديگر از عمرو بن عوف رسيده است كه گفت : رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : چهار كوه از كوههاى بهشت است ، چهار نهر از انهار بهشت است و چهار حماسه نيز از حماسههاى بهشت است » . پرسيده شد : آن كوهها كدام است ؟ فرمود : « احد كه ما را دوست دارد و ما آن را دوست داريم ، كوهى از كوههاى بهشت است ، طور كوهى از كوههاى بهشت است ، لبنان كوهى از كوههاى بهشت است ، نهرهاى چهارگانه ، نيل ، فرات ، سيحان و جيحان هستند ؛ و حماسهها نيز بدر ، احد ، خندق و حنين است » . اين حديث را طبرانى در معجم الكبير ( ج 17 ، ح 19 ) نقل كرده و ابن حجر در مجمع گفته است : سند مشتمل بر كثير بن عبداللَّه ، و او راويى ضعيف است .
يادآور مىشود حديث ابوهريره را سمهودى در وفاء الوفا ( ج 2 ، ص 108 ) نقل كرده و گفته است : ابن شبه آن را مختصر روايت كرده است .
( 3 ) . سند حديث بىاعتبار است ؛ هم مشتمل است بر عبدالعزيز بن عمران كه جاعل حديث است و هم در آن راويى است كه از او نام برده نشده است .