در حالى كه چشمانش چون برق كشنده ، صدايش چون رعد رعبانگيز ، رنگش چون پارههاى شب تيرهوتار و نفسش چون زبانههاى آتش است ، يك پايش در خاور و پاى ديگرش در باختر و قدمهايش در هوا است . با خود ميلهاى پرشاخك از آتش دارد و پانصد فرشته همراه اويند كه هركدام تازيانههايى از ژرفاى دوزخ دارند و اين تازيانهها از زبانههاى آتش دوزخند و پيوسته برمىافروزند . آنان همچنين با خود مادهاى سياه و اخگرهايى از آتش جهنم دارند .
سپس يكى از پاسبانان دوزخ كه او را سحقطائيل گويند بر وى وارد مىشود و شربتى از آتش به او مىخوراند كه از آن پس پيوسته تشنه باشد تا به دوزخ درآيد .
چون آن كافر به فرشتهء مرگ بنگرد چشمانش از حدقه بيرون افتد و عقل از سرش برود و گويد : اى فرشتهء مرگ ، مرا بازگردان .
فرموده است : اما فرشته مرگ مىگويد : « نه ، اين سخنى است كه او خود بر زبان مىراند « 1 » » .
فرموده است : پس مىگويد : اى فرشتهء مرگ ، اينك دارايى ، زنان و فرزندان و خاندان خويش و آنچه در اين دنيا داشتم به كه واگذارم ؟
فرشتهء مرگ مىگويد : به ديگران واگذار و خود روانهء دوزخ باش .
فرموده است : پس فرشتهء مرگ آن ميلهء پرشاخك را بر او فرود مىآورد و هرشاخه از آن در رگى و مفصلى مىنشيند .
سپس او را سخت مىفشرد و جان او را از سمت پاهايش مىكشد . چون جان به زانوها مىرسد به ياران خود فرمان مىدهد و آنان او را هدف باران تازيانهها قرار مىدهند . پس از چندى تازيانهها را از او برمىگيرد و پيش از آنكه جان از تن بيرون رود ، بىهوشىها و دشوارىهاى مرگ را به او مىچشاند ، گويى كه هزار شمشير بر او فرود آوردهاند . وضع چنان است كه اگر او را توان همه جنيان و انسانها بود هررگ و هرپى او جداگانه از درد مىناليد .
گويى ميلهاى پرشاخك را بر پشمى تر فرود آوردهاند و سپس پشم را بر آن پيچيدهاند ، چونان كه به هرچه رسد آن را بيرون كشد و به خود بچسباند .
بيرون كشيدن جان كافر از هررگ و هرعضو و هرمفصل و هرموى او نيز چنين است .
چون جان به حلقوم رسد فرشتگان بر صورت و پشت او ضربت فرود آورند و گفته شود :
هامش
( 1 ) . اقتباس از آيهء 100 سورهء مؤمنون :كَلَّا إِنَّها كَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها- م .