آنگاه اعمال ناشايست او به سراغش مىآيد و مىگويد : به خداوند سوگند ، تو را تنها چنين شناختم كه در طاعت خدا كندى مىورزى و در نافرمانى خدا شتاب دارى . تو در دنيا بر مركب من مىنشستى و اينك من مىخواهم چونان كه تو بر من مىنشستى بر تو بنشينم و تو را به سوى آتش برانم .
فرموده است : سپس بر شانههايش مىنشيند ، گردن او مىگيرد و او را مىبرد تا به انتهاى دوزخ مىرساند . او چون مىنگرد فرشتگان را مىبيند كه غل و زنجير برايش فراهم نهادهاند و از خشم و ناخرسندى دندان مىسايند . مىگويد :
يا لَيْتَنِي لَمْ أُوتَ كِتابِيَهْ
« 1 » .
اما خداوند بزرگ ندا مىدهد : او را به دوزخ آوريد .
پس زمين زير او آتش مىشود ، آسمان بالاى سرش آتش ، و آتش نيز مىآيد و او را در ميان مىگيرد . پس بانگ برمىآورد ، بسيار مىگريد و مىگويد : واى بر فرجام من !
فرموده است : پس آتش با او همسخن مىشود و مىگويد : خداى تو را از رحمت خود دور كند و به سزاى اينكه در طاعت خدا كوتاهى كردى كيفرى سخت دهد .
فرموده است : سپس نامهاى مىآيد كه از پشت سر او مىپرد و در سمت چپ او قرار مىگيرد . آنگاه فرشتهاى مىآيد و سينهء او را تا پشت سوراخ مىكند و آنگاه دست چپ او را از اين سوراخ مىگذراند و به پشتش مىرساند . سپس به او گفته مىشود : نامهء خويش بخوان .
فرموده است : مىگويد : اى فرشته ، چگونه در حالى كه جهنم پيش روى من است نامهء خويش را بخوانم ؟
فرموده است : پس خداوند مىفرمايد : گردنش را له كن ، كمرش را بشكن و پيشانىاش را به پاهايش بند . آنگاه مىفرمايد :
خُذُوهُ فَغُلُّوهُ
« 2 » .
فرموده است : پس به بزرگداشت سخن خداوند ، هفتاد هزار فرشتهء سختگير درشتخوى به سراغ آن كافر مىروند ، برخى ريش او مىكنند و برخى استخوانهايش را مىشكنند .
فرموده است : او مىگويد : آيا بر من رحم نمىكنيد ؟
فرموده است : و آنها مىگويند : اى تيرهبخت ، چگونه بر تو رحم آوريم ، در حالى كه مهربانترين مهربانان بر تو رحم نياورده است ؟
هامش
( 1 ) . حاقه / 25 : اى كاش كتابم را دريافت نكرده بودم .
( 2 ) . حاقه / 30 : بگيريد او را و در غل كشيد .